تبليغاتX
عکسستان

عکسستان

bia safa kon harchi bekhai to0sh hast

سفر یک فرشته به ایران

طنز خواندی سفر یک فرشته به ایران با IRAN AIR

 

فرشته ای تصمیم میگیرد که تعطیلات تابستانی را در سرزمین تاریخی ایران بگذراند، بنابراین خود را به شکل یک توریست درمی آورد و یک بلیط هواپیما ازطریق معجزه غیبی برای خود جور میکند تا مجبور نباشد منت حضرت ایوب را بکشد که صبر او را قرض بگیرد و از سنگ صبور او مدد جسته تا چند ماه در لیست انتظار خرید بلیط  هواپیمای ایران ایر قرار گیرد. بعد از تهیه بلیط به فرودگاه میرود تا سوار یک فروند هواپیمای باستانی ایران ایر شود و بمقصد ایران، سرزمین باستانی حرکت کند. خوشبختانه بعد از پنج ساعت تاخیر هواپیمای ایران ایر صحیح و سالم سر میرسد و فرشته مشتاق همراه دیگر مسافرها، داخل هواپیمای ویران ایر، ببخشید اشتباه شد، ایران ایر میشوند تا بمقصد تهران پرواز کنند.

داخل هواپیما را دود گرفته بود، فرشته کمی میترسد ولی میهماندار به او توضیح میدهد که جای هیچ نگرانی نیست زیرا بخار کولر گازیهای هواپیماهای روسی شبیه دود و مه میباشد. همه مسافران کمربندهای ایمنی را می بندند و منتظر پرواز هواپیما میشوند ولی هواپیمای غول پیکر از جایش تکان نمی خورد! فرشته از میهمان دار علت تاخیر را می پرسد و میهمان دار هم خیلی روشن و واضح شرح میدهد که با توجه به حدیث شرعی که می فرماید: "النظافت من الایمان" مسئولان محترم هواپیما به نیت تمام مسافران، در حال دادن غسل میت به هواپیما هستند تا اگر خدائی نکرده هواپیما در آسمان پنچر شود و سرنگون گردد، لااقل با هواپیمای تمیز در صحرای محشر حاضر شوند.

بالاخره چند ساعت بعد هواپیمای باستانی ولی بسیار تمیز ایران ایر در حالیکه چند تا ماشین آتش نشانی و چند تا آمبولانس هم آنرا تا آخرین لحظه بلند شدن از زمین اسکورت می کردند بحرکت درمی آید. فرودگاه میزبان می خواهد که لااقل یک فروند هواپیمای آبپاش، هواپیمای ایرانی را تا مقصد تهران همراهی کند تا اگر خدائی نکرده هواپیمای ایران ایر در آسمان آتش بگیرد آنرا خاموش کند ولی مسئولان ایران ایر میگوید که لازم نیست، زیرا هواپیمای ایران ایر به تمام تجهیزات آتش خاموش کن منجمله آفتابه های آبپاش مجهز می باشد.

هواپیما با وقار تمام در حال پرواز بود و میهمانداران هم در حال توزیع روزنامه های ساخت وطن بودند. فرشته هم یکی از روزنامه ها را برمیدارد و مشغول خواندن میشود.در صفحه اول نوشته است: "بعلت تحریم اقتصادی آمریکا علیه ایران، هواپیمائی ایران ایر قادر نیست قطعات یدکی هواپیما خریداری کند ".در صفحه بعدی نوشته است: "هواپیمای سوپر جت صائقه، ساخت ایران از نظر تکنولوژی برابرهواپیمای اف 18آمریکائی می باشد". فرشته بسیار خوشحال می شود و با خود میگوید: به درک که آمریکا قطعات یدکی به ایران نمیدهد، اگر ایران می تواند هواپیمای بسیار پیشرفته همسطح اف 18 بسازد، آیا قادر نخواهد بود چند تا قطعه یدکی ناقابل برای هواپیما بسازد ؟

فرشته سرش را بلند می کند و می بیند که یکی از موتورهای هواپیما آتش گرفته است. فوراً جریان را به میهماندار تعریف می کند و میهمان دار هم با تاسف فراوان میگوید:" متاسفانه مهندسان پرواز قادر نیستند کاری انجام دهند". همه مسافران بسیار ناراحت و درمانده بودند. خوشبختانه یک آخوند بسیار با سواد هم در بین مسافران نشسته بود. آخوند باسواد از جایش بلند می شود و به مهندسان پرواز توصیه میکند تا خونسردی خودشان را حفظ کنند و زمام کنترل هواپیما را به او بسپارند ! سر مهندس هواپیما می پرسد:"مگر شما از فن هوانوردی اطلاع دارید؟" آخوند با سواد جواب میدهد: " بله، یک مدتی در حوضه! مسئول دعای جعفر طیار بوده ام". مسافران بسیار خوشحال می شوند که آن آخوند باسواد در بین آنان است.

آخوند باسواد، با دقت تمام، آتش موتور هواپیما را بررسی میکند و میگوید که مقدارآتش زیاد نیست و تقریباً به اندازه آتش یک منقل میباشد، بنابراین از مسافران هواپیما درخواست میکند که یک صلوات بفرستند تا آتش خاموش شود. مسافران، محض محکم کاری سه تا صلوات بلند می فرستند ولی متاسفانه آتش موتور هواپیما خاموش نمیشود. مسافران میگویند:" حاج آقا آخوند، آتش خاموش نشد"! آخوند باسواد می گوید: "بنظر میرسد که شدت آتش بیشتر از آنی باشد که با صلوات خاموش شود". مسافران درمانده شروع به گریه می کنند. آخوند باسواد میگوید: " بگذارید دعای آیة الکرسی را امتحان کنیم". آخوند باسواد شروع به قرائت دعای آیةالکرسی میکند ولی متاسفانه آتش خاموش نمیشود. مسافران میگویند: " حاج آقا آخوند، آتش بازهم خاموش نشد" ! آخوند میگوید: " این بدان معناست که شدت آتش بسیار زیاد است، پس باید دعای جعفر طیار را خواند". همه، آخوند را در خواندن دعای جعفر طیار همراهی می کنند. درست در همان لحظه، آتش به موتور دیگر هواپیما سرایت میکند. آخوند با سواد میگوید:" دست نگه دارید مثل اینکه دعا را اشتباهی خواندیم زیرا شدت آتش بیشتر شد. مسافران و مهندسان پرواز همه ناامید و وحشت زده میشوند. آخوند باسواد همه را به آرامش دعوت میکند و می گوید:" این دفعه دعای جوشن کبیر را می خوانیم" همه مسافران آخوند را در قرائت دعای جوشن کبیر همراهی میکنند. لحظه ای بعد هواپیما تعادل خود را از دست میدهد.مسافران می گویند:" حاج آقا آخوند، آتش باز هم خاموش نشد".  آخوند با سواد می گوید:" باید دعای "یا مقلب القلوب والبصار را بخوانیم". همه مسافران آخوند را درقرائت دعا همراهی می کنند. ناگهان صدائی شبیه صدای انفجار از پشت هواپیما بگوش میرسد.یکی از مسافران که بیشتر از همه حول شده بود می گوید:" چطور است دعای ونکهة وذوجة رو بخوانیم". آخوند باسواد میگوید:" آخه مرد حسابی مگر وانکهة وذوجة دعا میباشد؟ هر متن عربی که دعا نمیباشد".مسافران میگویند:" حاج آقا آخوند، آتش باز هم خاموش نشد".آخوند باسود میگوید:" دعای کمیل را می خوانیم" مسافران به اتفاق آخوند دعای کمیل می خواندند که ناگهان هواپیما تکانهای شدید میخورد. یکی از مسافران بسیار وحشتزده میگوید:" حاج آقا اون دعای مخصوص زلزله چی بود؟" بتدریج ارتفاع هواپیما کم میشود. آخوند میگوید دعای زلزله را فراموش کن، همگی با من تکرار کنید : " انا لله و انا الیه راجعون". درست در همان لحظه، خلبان هواپیما را بر روی باند فرودگاه می نشاند. همه مسافران از زن و مرد گرفته آخوند باسواد را بغل می کنند و از اینکه هدایت هواپیما را در بدترین شرایط ممکن، بنحو احسن بعهده گرفته بود تشکر و قدردانی میکنند.

مسافران بسرعت از هواپیما خارج میشوند. بلندگوی فرودگاه میگوید :" هواپیمای ایران ایر صحیح و سالم به زمین نشست. لطفاً مسافران سالن انتظار جهت سوار شدن به هواپیمای فوق، آماده شوند"!

 فرشته بسرعت به مرکز شهر میرود تا از مکانهای زیبای شهر دیدن کند! می بیند که مردم در حال تظاهرات هستند.

فرشته می پرسد: " برای چی جمع شده اید"؟

مردم تهران می گویند: "ما آزادی می خواهیم".

فرشته می پرسد: "مگر چه چیزی کم دارید"؟

پسران تهرانی می گویند: "به ما اجازه دهند گوشواره بزنیم" و دختران تهرانی می گویند: " به ما اجازه دهند به تماشای مسابقات ورزشی برویم".

فرشته از تهران به تبریز می رود. می بیند مردم در حال تظاهرات هستند.

فرشته می پرسد: " شما هم گوشواره برای پسرا و اجازه تماشای مسابقات ورزشی واسه دخترا می خواهید"؟

مردم تبریز با تعجب می پرسند: "گوشواره برای مردا یعنی چه ؟!"

فرشته می پرسد: " پس شما برای چی جمع شده اید"؟

مردم تبریز می گویند: " ما یک مترو برای حل معظل ترافیک می خواهیم"؟

فرشته به اردبیل میرود. می بیند که مردم در حال تظاهرات هستند.

فرشته : " شما هم مترو برای حل معظل ترافیک می خواهید"؟

مردم اردبیل: " مترو یعنی چه"؟

فرشته : " پس شما برای چی جمع شده اید"؟

مردم اردبیل: " ما یک شبکه برق اظطراری برای فرودگاهمان می خواهیم. زیرا فرودگاه ما با نور آفتاب روشن میشود و وقت غروب آفتاب، باید فرودگاه را ببندیم" !!!

فرشته به کردستان می رود. می بیند مردم در حال تظاهرات هستند.

فرشته : "شما هم برق برای فرودگاه می خواهید"؟

مردم کردستان: " برق یعنی چه "؟

فرشته: " پس شما برای چی جمع شده اید"؟

مردم کردستان: "ما مدرسه برای بچه هایمان می خواهیم".

فرشته به لرستان میرود. می بیند مردم در حال تظاهرات هستند.

فرشته: "شما هم مدرسه می خواهید"؟

مردم لرستان: "مدرسه یعنی چه"؟

فرشته: " پس شما برای چی جمع شده اید"؟

مردم لرستان: " ما آب لوله کشی می خواهیم".

فرشته به خوزستان می رود. می بیند مردم در حال تظاهرات هستند.

فرشته: "شما هم آب لوله کشی می خواهید"؟

مردم خوزستان: " لوله کشی یعنی چه"؟

فرشته: " پس شما برای چه جمع شده اید"؟

مردم خوزستان: "ما آب شیرین برای نوشیدن می خواهیم".

فرشته به بلوچستان می رود. می بیند مردم در حال تظاهرات هستند.

فرشته: "شما هم آب شیرین برای نوشیدن می خواهید"؟

مردم بلوچستان: "شیرین یعنی چه"؟

فرشته: " پس شما برای چه جمع شده اید"؟

مردم بلوچستان: "ما فقط آب برای نوشیدن می خواهیم".

فرشبه به بندر ترکمن می رود. می بیند مردم در حال تظاهرات هستند.

فرشته: "شما هم آب نوشیدن می خواهید"؟

مردم ترکمن: "خواستن یعنی چه"؟

فرشته: "پس شما چرا تظاهرات می کنید"؟

مردم ترکمن: "ما تظاهرات نمی کنیم، چون جائی برای نشستن نداریم بناچار سر پا مانده ایم".

فرشته به اصفهان می رود. در نهایت خوشحالی می بیند که مردم آنجا همه چیز دارند. برق اظطراری برای فرودگاه بین اللمللی ، مترو، مدرسه، دانشگاه، آب لوله کشی، کارخانجات صنعتی استراتژیک، خانه برای زندگی و.... فرشته با خود می گوید: خدا را شکر که اینجا همه چیز مهیا است. در همان لحظه چشمش به تظاهرات مردم می افتد.

فرشته با تعجب از مردم اصفهان می پرسد: "شما ها دیگر چرا تظاهرات می کنید؟ شما که همه چیز دارید، شما باید جشن بگیرید".

مردم اصفهان می گویند: "ما هم کیک زرد برای جشن می خواهیم". 

+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 23:55  توسط پسر بد  | 

عکس های خنده دار

 

 

 

 بقیش تو ادامس ازدست ندی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 23:46  توسط پسر بد  | 

مسابقه طراحی لوگوی گوگل برای کودکان







 

بقیش تو دامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 23:29  توسط پسر بد  | 

خون گریه کردن

دختری در هند خون می گرید!

 
دختری در هند به جای اشک آبی، خون می گرید. هنوز دلیل پزشکی برای این حادثه ارایه نشده است. برخی هندوهای مذهبی معتقداند که این حادثه یک معجزه است. این دختر دردی در ناحیه چشمانش احساس نمی کند اما از وجود خون به جای اشک معمولی شوکه شده است. برخی معتقداند تومور مغزی یا عملکرد بد لوله های اشکی عامل این رویداد است اما هیچ گونه سندی برای این گمان ها ارایه نشده است

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 23:23  توسط پسر بد  | 

نی نی های ناس ناسی

بقیش تو ادامس وای چه نازن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 13:3  توسط پسر بد  | 

کیک های زیبا

 

بقیش تو ادامه مطلب 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 12:44  توسط پسر بد  | 

پیمان ابدی به ابدیت پیوست

 

سینمای ما - بعد از ظهر چهارشنبه پیمان ابدی سر صحنه فیلمبرداری در یک سانحه تصادف از دنیا رفت. او که در سابقه‌اش کار در مجموعه تلویزیونی موفق «هشدار برای کبرا 11» دیده می‌شد، پس از بازگشت به ایران، صحنه‌های بدل‌کاری مختلفی را در سینما و تلویزیون ایران رهبری کرد. از جمله فعالیت‌های او در زمینه جلوه‌های ویژه، فیلم‌های مخمصه و پستچی سه بار در نمی‌زند، بود. چند وقت پیش در گفتگویی ابدی حرفه‌اش را چنین توصیف کرد: «من از اين كلمه خيلي بدم مي‌آيد اما مجبورم از آن استفاده كنم. بدلكاري يك بخش جداگانه‌اي براي تكميل كردن و به وجود آوردن انگيزه در هر فيلمي است. چيزي است كه مي‌توانم بگويم آرزوي هر جواني است به خاطر هيجان تپش قلب، ماجراجويي و اين طور چيزهايش. يك ورزشي است كه به طور علمي به صورت هنر به نمايش در مي‌آيد. مي‌شود گفت تعريف اين كار براي شخص با شخص فرق مي‌كند. براي من اما زندگي روزمره است. براي من عشق است» و او هنگام اجرای حرفه مورد علاقه‌اش از دنیا رفت

قاتل اتوبوس بود

پیمان ابدی بدل کار مشهور ایرانی بعد از ظهر امروز چهارشنبه به هنگام بدل کاری در صحنه ای از فیلم چشم های نامحسوس در جاده امامزاده داود(ع) جان باخت. این حادثه زمانی رخ داد که مرحوم ابدی از اتوبوس اتش گرفته و بی راننده خود را به جای بازیگر فیلم به بیرون پرت کرد اما متاسفانه در این لحظه فرمان اتوبوس می پیچد و اتوبوس به روی بدلکار می رود که باعث کشته شدن وی می شود. تصویربرداری فیلم چشم های نامحسوس به تهیه کنندگی علی اصغر صادقی از اواخر فروردین ماه امسال برای نمایش در شبکه اول سیما اغاز شده بود. این فیلم اولین تجربه دکتر محسن موسویان به عنوان کارگردان فیلم است و از مضمونی پلیسی برخوردار می باشد. پیمان ابدی 37 ساله در سال 1351 در محله یوسف آباد تهران متولد شد و عضو گروه "اکشن کانسرت" یکی از 4 تیم مهم بدلکاری در شهر کلن المان بود. او بدلکار مجموعه های تلویزیونی" هشدار برای کبری 11 یا پلیس بزرگراه" و" پلیس موتور سوار" بود. ابدی به زبانهای المانی، ایتالیایی، اسپانیایی و انگلیسی تسلط داشت و در رشته روانشناسی ورزشی تا مقطع دکترا تحصیل کرد و همچنین تحصیلات تخصصی در رشته سینما به ویژه کارگردانی داشت. رشته تخصصی ورزشی پیمان ابدی شیرجه ازاد بود که 27 مدال طلا و چندین مدال نقره در مسابقات المان کسب کرد و رکورد شیرجه آزاد وی هنوز در المان شکسته نشده است. وی با بدلکاری در فیلم های مشهور در خلق و طراحی صحنه های هیجان انگیز و باور نکردنی، مهارتهای علمی، فنی و شخصی خود را به نمایش گذاشته است. پیمان ابدی حدود 3 سال پیش به کشورش ایران بازگشت و یک کلاس حرفه ای بدلکاری تاسیس کرده بود

 

 

بقیه عکس ها تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 22:2  توسط پسر بد  | 

تیم فوتبال زنان افغان

تیم ملی فوتبال زنان افغانستان

بقیش تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 21:53  توسط پسر بد  | 

کشتی زنان

مسابقات کشتی محلی بانوان روسیه !!!
 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 21:37  توسط پسر بد  | 

موج های زیبا

 

بقیش تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 21:49  توسط پسر بد  | 

آنجلینا از کودکی تا حالا

لطفا صبر کنید تا عکس کاملا لود شود...

http://uploader.ir/persianfun/img/angelina_jolie_01%20copy.jpg

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 21:29  توسط پسر بد  | 

بازهم گمشدگان و جشن قسمت 100

..

http://uploader.ir/rozaneh/lost_100_ceremony/lost-100th-ceremony-shahrooz.jpg

http://uploader.ir/rozaneh/lost_100_ceremony/lost-100th-ceremony-shahrooz15.jpg

بقیش تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 21:22  توسط پسر بد  | 

پسرهای...






بقیش تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 20:2  توسط پسر بد  | 

دزدان ناشی ایرانی

دزدهای ناشی در ايران

تمام اين ماجراها واقعی است


 http://uploader.ir/rozaneh/dozd_nashi/42-15529018.jpg

هر كاري شانس مي‌خواهد، حتي دزدي و كلاهبرداري. معلوم نيست بعضي از مجرم‌ها با اين هوش سرشار و شانس شكفته با چه رويي مي‌روند سراغ كار خلاف. يكي وسايلش را جا مي‌گذارد، آن يكي يادش مي‌رود قبلا هم از همين جا دزدي كرده و يكي ديگر از بخت خوشش يقه يك بوكسور را مي‌گيرد. اين هشدار كاملا جدي است: اگر نمي‌توانيد روي اقبال‌تان حساب باز كنيد يا موقع تقسيم هوش در صف ديگري ايستاده بوديد، لااقل دور تبهكاري را خط بكشيد. اين طوري هم خودتان راحت‌تريد، هم آن بنده خداهايي كه قرار است گير شما بيفتند. پليس هم دردسر نمي‌كشد و آمار پرونده‌هاي قضايي بالا و بالاتر نمي‌رود.

 

احتياط كن

احتياط شرط عقل است. مخصوصا اگر براي دزدي به يك آپارتمان 5 طبقه رفته باشيد. يك دزد سحرخيز چند وقت پيش ساعت 7 صبح به يك ساختمان مسكوني رفت و دست به كار شد اما يك دفعه يكي از اهالي ساختمان را ديد. براي اينكه خودش را پنهان كند، به طرف پشت بام دويد و بعد سعي كرد از سيم آنتن آويزان شود و خودش را به كوچه برساند اما سيم پاره شد و او از طبقه پنجم سقوط كرد. دزد بينوا كه شانس آورده در اين حادثه زنده مانده بود، با دست و پايي گچ گرفته دستگير و راهي بازداشتگاه شد. يكي ديگر از همين دزدهاي بي‌احتياط براي سرقت به خانه‌اي در كامرانيه رفت اما وقتي مي‌خواست از لاي ميله‌هاي حفاظ وارد آنجا شود، گير كرد و هر چه دست و پا زد نتوانست خودش را خلاص كند به همين خاطر با داد و فرياد از همسايه‌ها كمك خواست و كار به آتش‌نشاني كشيده شد و بالاخره بعد از بريدن نرده‌ها او را نجات دادند البته بعد از اين كار پسر سارق به كلانتري 123 نياوران تحويل داده شد.

 

http://uploader.ir/rozaneh/dozd_nashi/42-19748562.jpg

نقشت را بشناس

ساعت 12 شب 12 آذر بود كه ماموران گشت پليس دو مرد را در حال از جا درآوردن يك دريچه فلزي از زمين ديدند و سراغ‌شان رفتند و شروع كردند به پرس‌وجو. آن دو نفر هم بدون اين كه كم بياورند، سرشان را بالا گرفتند و با اعتماد به نفس مثال‌زدني گفتند كارمند سازمان آب و فاضلاب هستند و الان هم دارند ماموريت‌شان را انجام مي‌دهند. همين يك جمله كافي بود تا هر دو نفرشان دستگير شوند، چون آنها دريچه كانال مخابرات را از جا كنده بودند، همان دريچه‌هايي كه در كوچه و خيابان كف زمين مي‌بينيم و هر كدامش 90 تا 120 كيلو چدن خالص دارد و كلي مي‌ارزد. خلاصه بعد از دستگيري اين دو نفر معلوم شد آنها همان سارقاني هستند كه از مدت‌ها قبل به جرم دزديدن دريچه‌هاي كانال مخابرات در منطقه فلاح، يافت‌آباد، شهرك وليعصر و بعد منيريه تحت تعقيب بودند و شركت مخابرات بارها عليه‌شان شكايت كرده بود.

فرداي همان روز هم يك آقايي كه لباس نيروي انتظامي تنش بود و درجه‌هايش نشان مي‌داد سرهنگ است براي يك سفر كوتاه به سالن راه‌آهن رفت اما بلافاصله دستگيرش كردند چون اين مرد محترم نمي‌دانست لباس پليس بايد آرم و رسته هم داشته باشد و فقط چسباندن ستاره روي دوش كافي نيست. او يك مامور قلابي بود كه مثل دو دزد قبلي نقشش را خوب نشناخته بود.

http://uploader.ir/rozaneh/dozd_nashi/42-17764768.jpg

برگشتن، ممنوع!

حتما اين جمله معروف پليسي را شنيده‌ايد كه مجرم به صحنه جرم بر مي‌گردد. البته آنها اين كار را مي‌كنند تا اگر اثر و ردپايي به جا مانده بود پاك كنند و از بين ببرند اما اين ضرب‌المثل در مورد دزدان گزارش ما دليل ديگري دارد. چند وقت پيش مرد قوي‌هيكلي به يك بانك رفت و همين كه مسوول باجه سرش را برگرداند، هر چه چك و پول نقد نزديك گيشه بود، برداشت و فرار كرد. با تحقيقات پليسي معلوم شد اين دزد ناشناس 373 هزار تومان پول نقد، دو فقره تراول چك 500 هزار توماني، دو فقره چك 100 هزار توماني و سه فقره چك 50 هزار توماني دزديده است. در حالي كه هيچ ردپايي از سارق وجود نداشت مدتي بعد خود او به همان بانك رفت. البته اين بار هدفش دزدي نبود. رفته بود آنجا تا به حسابش پول بريزد. او مثل يك مشتري متشخص فيش گرفت و داشت آن را پر مي‌كرد كه كارمند شعبه به خاطر هيكل درشت بلافاصله او را شناخت و با پليس 110 تماس گرفت. پرونده اين متهم در حال حاضر در شعبه 10 دادسراي ناحيه 5 تهران در جريان است.

  http://uploader.ir/rozaneh/dozd_nashi/42-17762766.jpg

 حواست كجاست؟

اين كم‌حواسي هم بددردسري است مخصوصا براي شاغلان در حرفه‌ سرقت. محسن 27 ساله يكي از همين دزدان كم‌حواس است كه چند وقت پيش در غياب صاحبخانه به منزلي در خيابان خاوران دستبرد زد و هر چيز باارزشي كه آنجا بود، جارو كرد اما وقتي به خانه‌اش برگشت تازه فهميد چه اشتباهي كرده است. او گواهينامه و كارت موتورسيكلتش را در محل سرقت جا گذاشته بود. محسن چند روزي فكر كرد تا اينكه چاره كار به ذهنش رسيد و دوباره به همان خانه رفت. اين بار زنگ زد و وقتي زن صاحبخانه در را باز كرد به طرفش حمله‌ور شده و پاي زن را بست و شروع به تهديد كرد تا مداركش را پس بگيرد اما همسايه‌ها كه صداي داد و فرياد را شنيده بودند، پليس را خبر كردند و اينطور شد كه محسن افتاد پشت ميله‌هاي زندان.

آرش هم يكي ديگر از همين نوع خلافكارها است كه الان به دستور داديار شعبه 10 دادسراي ناحيه 6 تهران در زندان به سر مي‌برد. او براي اينكه پول‌هاي رفيق تازه‌اش را به چنگ بياورد، نقشه پيچيده‌اي كشيد. آرش كه خيلي اتفاقي با مردي به نام فيروز آشنا شده و فهميده بود مقدار زيادي دلار دارد به او گفت مهندسي را مي‌شناسد كه در كار خريد و فروش ارز است. اين طوري فيروز را وسوسه كرد تا پنج هزار دلارش را به مهندس بفروشد. فيروز پول‌ها را در يك ساك گذاشت و سراغ آرش رفت اما مرد كلاهبردار بهانه‌اي آورد و گفت فعلا مهندس سرش شلوغ است و بهتر است با هم به استخر بروند تا وقت بگذرد. در استخر بود كه آرش ساك دلارها را يواشكي برداشت و جيم زد و فيروز وقتي زمان شنا تمام شد تازه فهميد چه بلايي سرش آمده است. او هيچ نشاني از سارق نداشت و حتي اسم كاملش را هم نمي‌دانست. اما يك شانس بزرگ آورد. آرش ساك او را برداشته و كيف خودش را جا گذاشته بود. بالاخره با مدارك شناسايي داخل كيف متهم دستگير شد و اعتراف كرد ماجراي مهندس دروغ و نقشه دزدي بوده است.

از همه اين دزدها بدشانس‌تر مرد 37 ساله‌اي به نام مجيد است كه قبلا به حبس ابد محكوم شد، اما يك سال قبل فرار كرده و اين بار سراغ دزدي رفته بود. او با دو همدستش مرد ثروتمندي را كه تازه از بانك پول گرفته بود، شناسايي و تعقيب و لاستيك ماشين‌اش را پنچر كرد. مرد پولدار سرگرم كلنجار رفتن با لاستيك خودرو بود كه مجيد و دو دوستش به او حمله‌ور شدند و كيفش را دزديدند اما زنداني فراري در اين گير و دار موبايلش را داخل اتومبيل مالباخته جا گذاشت و با همين سرنخ خيلي زود دستگير شد. او حالا به خاطر همين اشتباه بايد تا آخر عمرش پشت ميله‌هاي زندان بماند.

  http://uploader.ir/rozaneh/dozd_nashi/42-15559912.jpg

امان از بخت بد

«من بدشانس‌ترين دزد ايران هستم.» اين را يك متهم به نام احسان مي‌گويد و قانون احتمالات هم حرفش را تاييد مي‌كند. او چندي قبل در يكي از محلات خلوت غرب تهران، كيف زن جواني را دزديد و بدون هيچ مشكلي فرار كرد. احسان يك ساعت بعد به فكر افتاد از كارت عابربانك اين زن كه در كيف او بود، پول برداشت كند كه البته تا اينجا هم اشكالي پيش نيامد چون رمز كارت هم داخل كيف بود. احسان براي اينكه خيلي سريع به يك شعبه بانك برسد، از يك موتورسوار مسافركش كمك خواست و آن دو با هم به مقابل يك دستگاه خودپرداز رفتند بعد احسان چون نمي‌دانست اين دستگاه‌ها چطور كار مي‌كند باز هم از مرد موتورسوار درخواست كمك كرد و آن مرد هم بدون هيچ مشكلي كارت را گرفت تا داخل دستگاه كند اما يك دفعه ديد اسم و مشخصات همسرش روي كارت ثبت شده است. مرد موتورسوار با احسان درگير شد و او را دستگير كرد. بعد هم در تماس با زنش از ماجراي سرقت باخبر شد و متهم را به پليس تحويل داد. اينطور شد كه احسان لقب بدشانس‌ترين دزد ايران را به خودش اختصاص داد و وقتي براي بازجويي به شعبه 8 دادسراي جنايي منتقل شد، به بازپرس پرونده گفت: «واقعا اين بدشانسي نيست كه بين 13 ميليون آدمي كه در تهران زندگي مي‌كنند، شوهر همان زن سر راه من سبز شود؟»

البته احسان در تصاحب مدال طلاي بدشانسي با پسر 16 ساله‌اي به اسم رامين رقابت تنگاتنگي دارد. رامين چند وقت پيش در حالي كه مشروب خورده بود، در پارك سليمانيه تهران، جلوي يك پسر جوان را گرفت و با تهديد از او خواست هر چه پول دارد تحويلش بدهد اما كتك مفصل خورد و بعد هم دستگير شد. چگونگي ماجرا را از زبان طعمه رامين بخوانيد: «من بوكسور هستم. آن روز هم تازه از باشگاه بيرون آمده بودم و داشتم به خانه مي‌رفتم كه رامين جلويم را گرفت و سعي كرد با تهديد چاقو مرا بترساند در آن شرايط چاره‌اي نديدم جز اينكه از فنون مشت‌زني استفاده كنم. بعد از آن كه رامين كتك مفصلي خورد مردم دورمان جمع شدند بعد هم ماموران گشت كلانتري 122 از راه رسيدند و پسر زورگير را بازداشت كردند.»

دزدان براي يك سرقت موفق فقط كافي نيست مراقب بوكسورها يا همسران طعمه‌هايشان باشند، آنها بايد آمار نقل و انتقالي كارمندان بانك را هم بگيرند تا به سرنوشت «جواد – م» گرفتار نشوند. او يك كلاهبردار حرفه‌اي بود كه از يك بانك دسته چك گرفت و با خريدهاي ميليوني و صدور چك‌هاي بلامحل كلي پول به جيب زد و اين كار حسابي زير دندانش مزه كرد براي همين تصميم گرفت اين بار از بانك ديگري دسته چگ بگيرد اما چون مي‌دانست اسمش در ليست سياه قرار گرفته است به يك جاعل 100 هزار تومان پول داد و شناسنامه قلابي گرفت. او اين بار به شعبه جديدي رفت اما همين كه مداركش را تكميل كرد خودش را در محاصره ماموران پليس ديد. ماجرا از اين قرار بود كه يكي از كارمندان بانك اول به شعبه دوم منتقل شده بود و به محض ديدن جوان او را شناخت و فهميد همه مداركش جعلي است به همين دليل بلافاصله با پليس 110 تماس گرفت تا اين مرد هم در فهرست بدشانس‌ترين تبهكاران ايران جا بگيرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 19:57  توسط پسر بد  | 

بسته بندی های جالب

 

اشتباه نکنید این بسته بندی گوشت نیست این یک شلوارک است که شبیه بسته بندی گوشت زده شده است.

 

این هم ایده جالب از کمپانی Reebok برای کفش های صخره نوردی که از جعبه خودش هم بالا رفته.

 

این هم یک نوع شیشه شراب هستش که در نوع خودش جالب هست این طرح توسط آقای Jonas Forsman زده شده است که

برنده مسابقات 2006 Swedish packaging design award می باشد.

بقیش تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 19:48  توسط پسر بد  |