تبليغاتX
عکسستان

عکسستان

bia safa kon harchi bekhai to0sh hast

خون گریه کردن

دختری در هند خون می گرید!

 
دختری در هند به جای اشک آبی، خون می گرید. هنوز دلیل پزشکی برای این حادثه ارایه نشده است. برخی هندوهای مذهبی معتقداند که این حادثه یک معجزه است. این دختر دردی در ناحیه چشمانش احساس نمی کند اما از وجود خون به جای اشک معمولی شوکه شده است. برخی معتقداند تومور مغزی یا عملکرد بد لوله های اشکی عامل این رویداد است اما هیچ گونه سندی برای این گمان ها ارایه نشده است

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 23:23  توسط پسر بد  | 

آزمون دالایی لاما

آزمون دالایی لاما

 

 

اعتقادات تبتی ها به شناخت درون بسیار جالبه تا جایی که اگر کسی زمان تولد خود را به دقت و ساعت و دقیقه و ثانیه بدونه، تسلسل روح وی را در کالبدهای گذشته و آینده تشخیص خواهند داد.
 

این آزمون، یکی از آزمونهای دالایی لاما، از کاهنان برجسته اونهاست. برای این آزمون زمان بذارید و مطمئنا ازش لذت خواهید برد. دالایی لاما توصیه می کنه که اونو  بخونید چرا که براتون مفیده.

فقط ۴ سوال در پیش رو دارید

پاسخها روشنگر خواهند بود. صادق باشید و پاسخها را قبل از جواب دادن نبینید. ذهن همانند چتر می ماند یعنی زمانی خوب کار می کند که کاملا باز شود. تقلب نکنید.

حتما دقت کنید

  • قبل از آغاز آزمون یک آرزو کنید.

  • به ترتیب به سوالها پاسخ دهید.

  • فقط جهار سوال پرسیده می شود و اگر قبل از پاسخ، جوابها را ببینید، آزمون شما را بخوبی هدایت نخواهد کرد.

  • به آرامی پیش بروید و حوصله به خرج دهید.

پس یک قلم و کاغد آماده کنید. در انتها به پاسخهای داده شده نیاز دارید. این یه پرسشنامه صادقانه است که به شما درباره واقعیت درونتان چیزهایی خواهد گفت.

به هر سوال فقط یک پاسخ بدید. اولین چیزی که به ذهنتان خطور می کند معمولا بهترین است.به یاد داشته باشید که هیچ کس غیر از خودتان نباید پاسخهایتان و نتایج را ببینید.

خب، پرحرفی بسه دیگه. بریم سراغ آزمون ۴ سوالی:

سوال اول : حیوانات زیر را بترتیب دلخواه مرتب کنید :

گاو، پلنگ، گوسفند، اسب، خوک

سوال دوم : در مورد هر کدام از این کلمات، کلمه ای بنویسید که اونها رو توصیف کنه :

سگ، گربه، موش، قهوه، دریا

سوال سوم : درباره کسی فکر کنید که اونو می شناسید و براتون مهمه و می تونید اونو به رنگی اختصاص بدید. پاسخ خودتونو دوبار تکرار نکنید:

زرد، نارنجی، قرمز، سفید، سبز/

سوال چهارم : یک عدد بنویسید. روز هفته مورد علاقه خودتونو بنویسید.

مطمئن هستید که جوابها رو درست دادین؟ یه بار دیگه سوال و جوابهاتون رو مرور کنید. و قبل از خوندن جوابها، آرزوی خودتونو تکرار کنید.

————————————————————-

و اما پاسخها

  • سوال اول :

1.       گاو، پیشرو است

2.       پلنگ، غرور و افتخار است.

3.       گوسفند عشق است.

4.       اسب، خانواده است.

5.       خوک، پول است.

  • سوال دوم :

1.       توصیف شما از سگ، شخصیت شماست.

2.       توصیف شما از گربه، توصیف شریک شماست.

3.       موش توصیف دشمن شماست.

4.       قهوه نگاه شما به میل جنسی است.

5.       دریا، زندگی شخصی شما رو توصیف می کنه.

  • سوال سوم :

1.       زرد: کسی که هرگز فراموشش نمی کنید.

2.       نارنجی، کسی که شما او را دوست واقعی می دونید.

3.       قرمز: کسی که شما اونو واقعا دوست دارید.

4.       سفید: روح دوم شما.

5.       سبز: کسی که در لحظات حساس زندگی اونو به خاطر خواهید داشت.

  • سوال چهارم:

۰ تا ۴ : زندگی شما بتدریج و آرامی رشد خواهد کرد.

۵ تا ۹ : زندگی شما برابر علاقه شما رشد خواهد کرد.

۱۰ تا ۱۴ : شما تا ۳ هفته دیگه، ۵ واقعه غیر منتظره خواهید داشت.

۱۵ به بالا : زندگی شما با سرعت بسیاری رشد خواهد کرد و آرزوی شما محقق خواهد شد.

باید به تعداد عددی که آرزو کردید، این پیام رو برای افراد دیگه برسونید. آرزوی شما در پایان روزی که دوست داشتید برآورده خواهد شد.

این، اون چیزیه که دالایی لاما می گفت «هزاران سال در لحظه ای». برای رسیدن به مفهوم این جمله، بخوان و بیندیش.

تبتی ها عقیده دارند که این پیام را نباید به دور انداخت. اونها عقیده دارن فرشته عجایب به نام مانترا از دارنده این پیام پس از ۹۶ ساعت بیرون خواهد آمد و یک موقعیت شگفت انگیز خواهید داشت. اونها به راستگویی دالایی لاما اعتقاد دارند و اگر کسی به این موضوع اعتقاد نداره، کافیه این پیام رو به ۵ نفر بده تا درستی اپنو درک کنن. چرا که براش یه اتفاق جالب و شگفت انگیز رخ خواهد داد

+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 20:38  توسط پسر بد  | 

فروشگاه شوهر

فروشگاه شوهر

یک فروشگاهی که شوهر می فروشد تنها در نیویورک باز شده جائیکه یک زن ممکن برای انتخاب یک شوهر آنجا برود.

مابین دستورالعمل ها در وروی یک توضیحی در مورد عملکرد فروشگاه وجود دارد.(شما ممکن فروشگاه را فقط یک بار ویزیت کنید)

6 طبقه موجود است با ویزگیهای مردان که هر چه خریدار بالا می رود ویزگیها افزایش می یابد.
اما یه شرطی است:شما ممکن مردی را از یک طبقه ویزه انتخاب کنید یا ممکن شما رفتن به طبقه بالاتر رو انتخاب کنیداما شما نمی توانید به طبقه پایین تر بر گردید مگر برای خروج از ساختمان .

طبقهءیک:این مردان شغل دارند و خدارو دوست دارند.

طبقهءدو:این مردان شغل دارند-خدا وبچه هارو دوست دارند.

طبقهءسه:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند وخیلی خوش قیافه هستند.

طبقهءچهار:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-خوش قیافه هستند و در کار خانه کمک می کنند.
قبولش برام واقعا سخته...باورم نمیشه

هنوز او می رود به طبقهء پنج و شرایط را می خواند.

طبقهء پنج:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-مجلل هستند-در کار خانه کمک می کنند و حرکات قوی رمانتیک دارند.

او خیلی فریفته شد اما به طبقهء ششم رفت وشرایط رو خواند.

شما 4363012 مین بازدید کننده ی این طبقه هستید...در این طبقه هیچ مردی وجود ندارد و این طبقه فقط برای این ساخته شده که ثابت کنه راضی کردن زنان غیر ممکن است

با تشکر از خرید شما از فروشگاه شوهر ...لطفا هنگام خروج مراقب باشید که زیاد از کوره در نرید...روز خوبی داشته باشید.
 


 

نتیجه اخلاقی:بابا به اون چیزی که داری راضی باش.
(نویسنده این مطلب قصد توهین به هیچکسی را ندارد)
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 22:20  توسط پسر بد  | 

تخريب آرامگاه كوروش

صحنه اي از تخريب آرامگاه كوروش در جريان  مرمت سقف آرامگاه

 

اينجا آرامگاه كوروش است. در 26 آبان‌ماه خبر تخريب سقف آرامگاه كوروش در جريان مرمت اين بنا منتشر شد و مسوولان سازمان ميراث فرهنگي اين خبر را تكذيب كردند اما چنانكه در تصوير مي‌بينيد كارگر مرمت با استفاده از ابزار ضربه‌اي بسيار مخرب (چكش بادي) بخش‌هايي از سنگ سقف آرامگاه را تخريب و سوراخي را به منظور تعبيه ميلگرد فلزي در دل سنگ ايجاد كرده است.

اين موضوع در حالي اتفاق مي‌افتد كه به دليل پيامدهاي مخرب ناشي از تعبيه فولاد در دل سنگ، بكارگيري چنين شيوه‌اي در مجامع علمي از سوي كارشناسان به شدت نهي مي‌شود.

 


 

 در 26 آبان ماه خبرگزاري مهر خبر از تخريب سقف آرامگاه كوروش در جريان مرمت اين بنا داد. مسئولان سازمان ميراث فرهنگي و مدير بنياد پژوهشي پارسه در حالي اين خبر را تكذيب كردند كه مستندات موجود تصويري خود روايت صادقي است تا افكار عمومي در خصوص مرمت يا تخريب بودن اينگونه رفتار با ميراث فرهنگي كشور به قضاوت بنشينند.

 

به گزارش خبرنگار مهر، تعداد گفتگوهاي انجام شده توسط خبرگزاري مهر با كارشناسان اهل فن و مرمتگران متخصص و همچنين حجم اطلاعات و اسناد موجود در خبرگزاري جملگي حاكي از اين واقعيت است كه لااقل نقدهاي جدي مي توان به شيوه ها و ابزار بكار رفته در نحوه مرمت اين اثر جهاني وارد دانست و نمي توان از نقد كارشناسان برجسته كشور در اين زمينه كه قطعا از رياست سازمان ميراث فرهنگي در دانش مرمت كمتر نمي دانند ، بي تفاوت گذشت.

گرچه مبناي خبرگزاري مهر درباره اين موضوع شنيدن توامان حرفهاي مجريان امر مرمت و منتقدان بوده و خواهد بود، اما مسئولان بنياد پارسه هنوز در برابر سئوالات مطرح شده پاسخي قانع كننده ارائه نكرده اند و پيگيريهاي مهر هم در اين باره بي نتيجه مانده است.

اين خبرگزاري به عنوان رسانه اي كه بيطرفي و چند صدايي بودن را معيار كار حرفه اي خود در امر اطلاع رساني شفاف قرار داده است، مجددا اعلام مي كند كه حاضر به شنيدن توضيح مسئولان مربوطه درباره عكسها و ساير مستندات موجود درباره نحوه مرمت آرامگاه كوروش است و از برگزاري هرگونه مناظره و جلسه نقد و بررسي در اين باره نيز استقبال مي كند. اما سكوت مسوولاني كه بايد پاسخگو باشند ، عملكرد مثبتي از آنها به تصوير نخواهد كشيد.

در عين حال براي روشن شدن مبناي علمي و استنادي انتشار خبر تخريب سقف آرامگاه كوروش، براي اولين بار برخي از تصاوير مربوط به نحوه مرمت آرامگاه كوروش را منتشر مي كنيم. 

تصويري از مستندنگاري نماي شمالي آرامگاه كوروش در سال 1381 كه توسط بنياد پژوهشي پارسه پاسارگاد تهيه شده است. چنانكه ملاحظه مي كنيد تمامي قسمتهاي آرامگاه حتي كتيبه هاي يادگاري با روش " فتوگرامتري دستي " با مقياس 1/1 در همان زمان ثبت شده است.

تصوير گوياي همه چيز هست. بجاي تراش دادن علمي و اصولي سنگي جديد، سنگ تاريخي بنا را كه از قدمتي چند هزار ساله برخوردار است با شيوه اي كاملاً غير علمي تراش داده و تخريب كرده اند. تراشه هايي كه ملاحظه مي كنيد متعلق به قطعه سنگي از بدنه آرامگاه است.

گويا سنگ تاريخي 2500 ساله سقف بناي آرامگاه با ابتدايي ترين شيوه ها شكسته شده و براده هاي آن بر روي زمين قابل مشاهده است. خدا كند اينگونه نباشد.

تصوير ديگري از نحوه مرمت يا تخريب سنگهاي اصلي سقف آرامگاه. تراشه سنگ تاريخي در پايين تصوير قابل مشاهده است. كارشناسان معتقدند كه اين شيوه در مرمت يك اثر باستاني امري كاملاً منسوخ است و حتي اگر بكار بردن سنگهاي جديد در قسمتهاي مورد مرمت ضروري مي نمود هرگز نبايد سنگ تاريخي تراش داده مي شد. بلكه بايد از سنگهاي مطابق با الگوي مورد نياز استفاده مي شد. 

از جمله مواردي كه مديران بنياد پارسه در جريان مرمت آرامگاه كوروش بر آن تأكيد دارند موضوع " گلسنگ زدايي " از بدنه آرامگاه است كه در اثر رطوبت محيطي دائماً بر روي سنگهاي اين اثرتاريخي تاثيرات مخرب خود را اعمال مي كنند. در حاليكه مديران بنياد پارسه معتقدند بدنه آرامگاه كاملاً " گلسنگ زدايي " شده است، برخي كارشناسان امر مرمت مي گويند اين شيوه " گلسنگ زدايي " كاملاً غير علمي و براي اين اثر باستاني به شدت خطرناك است. چرا كه گلسنگ داراي "هاگ" هايي است كه اين روش  موجب گسترش آن در تمام سنگهاي بدنه تاريخي مي شود. كارشناسان امر معتقدند كه براي مقابله با اين پديده طبيعي بايد پس از مطالعات تخصصي راهكارهاي غير مخرب را شناسايي و پس از وصول اطمينان و آزمايش در محل آن را بر روي بدنه اثر باستاني اعمال كنيم.

با اين همه چنانكه در تصوير مي بينيد، كار " گلسنگ زدايي"  در بدنه آرامگاه با كاردك، برس پلاستيكي و تيغ آهن بري انجام شده است و اين شيوه از " گلسنگ زدايي " باعث مي شود سطوحي كه فاقد " گل سنگ " هستند نيز آلوده به " گل سنگ " شوند.

 تخريب بخشهاي ديگري از سقف. همانطور كه در تصوير مي بينيد سنگ 2500 ساله سقف آرامگاه با ابزار و شيوه اي كاملاً غير علمي تراشيده شده است.

چنانكه در تصوير مي بينيد كارگر مرمت (كه قاعدتا بايد كارشناسي متبحر و ويژه باشد!) با استفاده از ابزار ضربه اي بسيار مخرب ( چكش بادي ) بخشهايي از سنگ سقف آرامگاه را تخريب و سوراخي را به منظور تعبيه ميلگرد فلزي در دل سنگ ايجاد كرده است. اين موضوع در حالي اتفاق مي افتد كه به دليل پيامدهاي مخرب ناشي از تعبيه فولاد در دل سنگ، بكارگيري چنين شيوه اي در مجامع علمي از سوي كارشناسان به شدت نهي مي شود.

 استفاده از چكش بادي براي سوراخ كردن سنگ سقف آرامگاه يكي ديگر از مواردي است كه كارشناسان امر مرمت را به واكنش و انتقاد نسبت به نحوه مرمت سقف آرامگاه كوروش واداشته است. چرا كه اين چكشها به عنوان ابزار ضربه زننده قوي (شوك سنگين به سنگ در زماني كوتاه) باعث فرود آمدن ضربات مخرب و شديد بر بدنه سنگ و باز شدن تركها و ريز تركها در سنگ مي شود.

نمونه اي از تركهاي باز شده در آرامگاه كوروش.

تركهاي ديگري كه بر پيكره آرامگاه قابل مشاهده است. كارشناسان مي گويند اين تركها در اثر استفاده از ابزار سنتي و غير علمي در مرمتهاي اخير آرامگاه بر بدنه آن ايجاد شده است.

همانطور كه در تصوير مي بينيد گروه مرمت آرامگاه كوروش اقدام به فولادگذاري در دل سنگهاي اين اثر تاريخي ثبت شده جهاني كرده است. برخي از كارشناسان علم مرمت معتقدند كه اين فولادگذاريها بي مورد است و باعث ايجاد پديده "پيش تنيدگي" در سنگهاي سقف آرامگاه مي شود و در دراز مدت به علت نوسانات حرارتي و اختلاف چگالي باعث بوجود آمدن تركهاي مخربي در سنگ مي شود و در صورت رسيدن رطوبت به آنها و دچار شدن به پوسيدگي، اثر باستاني به شدت تهديد مي شود. 

تصوير ديگري كه نشان مي دهد كه سنگهاي سقف آرامگاه به صورت پلاك كار شده است و گويا زير آن را با ملاط ماسه و سيمان پر شده است!

نمونه سيمان به كار رفته در سنگهاي آرامگاه و روش احياي بستهاي فلزي كه در آن از سيمان استفاده شده است.

تصويري از نحوه جابجايي سنگهاي سقف آرامگاه كوروش كه در آن بكارگيري از شيوه ها و ابزار ابتدايي و غير حرفه اي در جريان مرمت اين اثر جهاني كاملاً مشخص است. چنانكه در عكس ملاحظه مي كنيد نحوه بكارگيري اهرم فلزي براي جابجايي سنگ موجب صدمه به سنگهاي زيرين و خراش و خسارت آنها شده است. 

در اين تصوير استخواني را مي بينيد كه هنگام مرمت سقف و در حين تخريب بتون سقف و حركت به سمت فضاهاي خالي در درون سقف پيدا شده است. برخي از كارشناسان با توجه به فرضيه احتمال دفن كوروش در سقف آرامگاه احتمال مي دهند كه اين استخوان به هر حال مي توانسته با اين موضوع ارتباطي داشته باشد. سئوالي كه اين كارشناسان مطرح مي كنند اين است كه آيا درباره اين استخوان مطالعاتي انجام شده است؟ اين استخوان الان كجاست؟ آيا اين استخوان نمي توانسته فرضيه دفن كوروش در سقف آرامگاه را تقويت يا حتي رد كند؟

در اين تصوير نمونه اي از نحوه بست هاي فلزي بكار رفته در مرمت آرامگاه كوروش را ملاحظه مي كنيد. چنانكه مي بينيد براي اين كار از آهنهاي معمولي كه دچار زنگ زدگي هم هستند براي احياي بست ها استفاده شده است. كارشناسان امر مرمت بر اين نكته تأكيد دارند كه بايد لااقل براي استفاده از بستهاي فلزي از آهنهاي استيل و روكش دار استفاده شود. از نظر آنها علت اين امرنيز چگالي سرب و آهن و وضعيت قرار گيري اين بست ها در معرض عوامل جوي است كه خطر تاثيرات مخرب ناشي از اختلاف نوساني حرارتي باعث مي شود تا در صورت رسيدن آب به فلز، فلز دچار زنگ زدگي در درون سنگها شود و اين امر خطرات غير قابل بازگشتي براي سنگهاي آرامگاه دارد.

خبرگزاري مهر در حالي اين تصاوير را منتشر مي كند كه چندي پيش مدير پايگاه پارسه پاسارگاد از مرمت كارشناسي شده و مناسب سقف آرامگاه كوروش خبر داده و گفته بود : خوشبختانه مرمت سقف آرامگاه كوروش كاملا دقيق و كارشناسي و مبتني بر اصول علمي و حرفه اي انجام شده است.

محمد حسن طالبيان افزوده بود: در مرمت سقف اين اثر تاريخي از سنگهاي خام مشابه سنگهاي به كار رفته در آرامگاه كه در محوطه موزه جديد پاسارگاد موجود بود استفاده شده است.

بنا بر اظهارات مدير بنياد پژوهشي پارسه از آنجا كه حدود 50 سال پيش و دوره " علي سامي" مرمتگر از سيمان به جاي قطعات سنگي استفاده مي شده به مرور زمان سيمان و سنگها از هم جدا شده بودند لذا تصميم به مرمت آناستيلوز گرفته شد كه مرمت به روش استفاده از سنگهاي مشابه است و اين شيوه بيش از شش دهه است كه در تخت جمشيد و پاسارگاد انجام مي شود.

طالبيان مي افزايد: مرمتگر سقف آرامگاه كوروش از سابقه اي درخشان در مرمت سنگ برخوردار است و داراي مدرك ممتاز هنري در اين زمينه و آموزش ديده ايتاليا است. از اين رو كار مرمت آناستيلوز اين اثر را كاملا دقيق و اصولي انجام داده است.

وي تصريح كرده است به دليل نفوذ آب باران در سقف آرامگاه كوروش، مطالعات بر روي اين سقف از سه سال گذشته آغاز و مستند نگاري اين اثر با شيوه هاي مختلفي از جمله ليزر اسكن، قبل از اقدامات مرمتي صورت گرفت.

مهر همچنان پيگير اين موضوع خواهد بود و باز هم از تعامل منطقي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري براي ارائه توضيحات لازم و ارائه آن به افكار عمومي استقبال مي نمايد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387ساعت 23:22  توسط پسر بد  | 

يك انسان ناقص از داخل مغز نوزاد سه روزه خارج شد

يك انسان ناقص از داخل مغز نوزاد سه روزه خارج شد

 

جراحان اعصاب يك عمل جراحي حيرت انگيز و بي سابقه از داخل مغز يك نوزاد، يك انسان كوچك و ناقص را بيرون كشيدند.

يك جراح اعصاب اطفال آمريكايي در اين باره مي‌گويد؛ از داخل مغز يك نوزاد در ايالت كلورادو توموري بيرون كشيده شده كه اين تومور داراي يك پاي كوچك و ساير بخشهاي شكل گرفته اما ناقص بدن يك انسان بوده است.

دكتر پاول گراب اين عمل جراحي را با همكاري دستيارانش در بيمارستان اطفال مموريال انجام داده است.

سام اسكوئيبل، نوزادي كه تومور از مغز او خارج شده ابتدا تحت تصويربرداري ام آر آي قرار گرفت كه طي آن جراحان متوجه يك تومور ميكروسكوپي در داخل مغز سام شدند.

سام فقط سه روز پس از تولد تحت عمل جراحي قرار گرفت و گفتني است كه در شرايط يك نوزاد كاملا سالم به دنيا آمده بود.

به گزارش ايسنا، دكتر گراب مي‌گويد: وقتي تومور را در حين جراحي از مغز سام خارج مي‌كرديم متوجه شديم كه داراي يك پاي كامل و يك پاي ديگر و يك دست و بدني است كه در حال شكل گيري بوده‌اند.

وي مي افزايد: درست شبيه به اين بود كه يك نوزاد ديگر از داخل مغز سام در حال متولد شدن است.

دكتر گراب ضمن اينكه تاكيد كرد هنوز نمي‌داند چه عاملي باعث رشد اين تومور استثنايي در مغز بيمار سه روزه اش شده خاطرنشان ساخت: پيدا كردن چنين ساختار شكل گرفته در اين قسمت از بدن بي نهايت استثنايي، غير معمول و نادر است به طوري كه پيش از اين ما تاكنون چنين پديده‌اي را نشنيده بوديم.

سام هم اكنون از بيمارستان مرخص شده اما طي روزهاي آتي تحت آزمايشات بيشتر و فيزيوتراپي قرار خواهد گرفت.

براي تماشاي ويدئوي "يك انسان ناقص از داخل مغز نوزاد سه روزه خارج شد"

اينجا را كليك كنيد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387ساعت 23:20  توسط پسر بد  | 

New Country >>GOOGLE

 

 

  

این جزیره کوچک و بسیار زیبا از دو جهت جذابیت ویژه ای برای گوگل دارد که مهمترین آنها بدون شک ظاهر خاص این جزیره است جائیکه این جزیره در نگاه از بالا کاملا به فرم حرف G آنهم از نوع بزرگ آن است که برای گوگل بسیار اهمیت دارد. جذابیت دوم این جزیره که اتفاقا اهمیت آن از اولی نیز کمتر نیست، دامنه ویژه اختصاص یافته به این منطقه در اینترنت است جائیکه بر سیاق .us در آمریکا و .uk در انگلستان، به Gogooroa علامت اختصاری .go تعلق می گیرد که این نیز برای گوگل موفقیت فوق العاده ای محسوب می گردد و از قرار معلوم صفحه اول این جستجو گر در آینده نزدیک به google.go تغییر خواهد کرد. البته قرار است نام این جزیره پس از نقل مکان گوگل از Mountain View در کالیفرنیا به Googland تغییر یابد.

 

 

البته این پایان ماجرا نیست و جالب است بدانید که پس از نقل مکان گوگلی های به این نقطه از دنیا "اریک اشمیت" مدیر عامل گوگل رسما بعنوان رئیس جمهور Googland انتخاب می گردد و "سرگئی برین" و "لاری پیج" که هر دو از موسسان گوگل محسوب می شوند بعنوان نخست وزیر در بخش های تجارت خارجی و تکنولوژِی این کشور مشغول به کار می شوند!! خبر جالب دیگر در این زمینه شنیده شدن نام "بیل گیتس" بعنوان وزیر تحقیقات، توسعه و رقابت است که البته تلویحا توسط جناب گیتس با اعلام آنکه به شنا علاقه ای ندارد و کوهستان را ترجیح می دهد رد شده است.

 

 

زیبائی های این جزیره همانند دیگر نمونه های آن در اقیانوس آرام وصف ناشدنی ست و لذتی که کارمندان گوگل از بودن در این جزیره احساس می کنند غیر قابل تصور است اما جذابیت های دیگری که پیرامون این جزیره برای گوگلی ها بوجود خواهد آمد قانونی ست که از هم اکنون به روشنی در رابطه با آن صحبت می شود و آن نیز رویائی به نام نپرداختن مالیات در این جزیره است و گوگلی ها می توانند با درآمد افسانه ای خود تا می توانند زندگی را به کام خود شیرین کرده و یک سنت مالیات نیز نپردازند .

 

 

در این جزیره برای هر گوگلی خانه ای رویائی ساخته می شود که گذشته از موارد معمول حتما باید دارای یک آکواریم بزرگ در خانه و یک ماهی گرمسیری بروی میز کار باشد. همچنین هر گوگلی می بایست حداقل 20 درصد از زمان کارکرد روزانه خود را به ماهیگیری اختصاص دهد و حتی قرار است کلکسیونی از ماهی های زیبای صید شده از این منطقه به نمایش گذاشته شود. غذای اصلی ساکنان Googland ماهی خواهد بود که منبع سرشاری از فسفر و امگا 3 بوده و در سر ذوق آوردن اهالی گوگل و افزایش هوش آنها موثر خواهد بود، استراتژی که گوگل در رقابت با سایر رقبا بروی آن حساب ویژه ای باز کرده است و بلاخره گوگلی ها در این منطقه به تمرین رقص های ساکنان محلی این ناحیه نیز خواهند پرداخت.

 

 

اما شاید اولین سوالی که پس از خواندن سطور فوق به ذهن خطور می کند چگونگی نگه داری 15000 سرور و دیتا سنتر گوگل در این جزیره ی کاملا مرطوب و خاص است. پاسخ به این سوال بر بهت خوانندگان کاملا می افزاید چرا که گوگل قصد دارد تمامی سرور های خود را در زیر آب و در یک تالاب داخل جزیره قرار دهد امری که گذشته از مسائل فنی دلائل امنیتی فراوانی نیز دارد از جمله آنکه دسترسی به این بخش تنها از طریق غواصی در زیر آب امکان پذیر است.

 

 

دیگر اخبار بدست آمده از این گزارش حاکی از آن است که گوگل به دنبال خرید پنج جزیره دیگر به شکل های

 O O G L E در پنج قاره جهان است که بدین ترتیب و با عملی شدن این رویا نگفته پیداست که چه اتفاقی برای دیگر رقبای گوگل خواهد افتاد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 21:54  توسط پسر بد  | 

کورش کبیر

  كوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است؛
ایرانیان، کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح ‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.
 

 

واژهٔ کوروش

 

نام کوروش در زبان‌های گوناگون باستانی به‌گونه‌های مختلف نگاشته شده‌است:
پارسی باستان: Kūruš
در کتیبه‌های عیلامی: Ku-rash
درکتیبه‌های بابلی: Ku-ra-ash
در زبان یونانی باستان: Κoρος
در زبان عبری: کورِش Koresh
در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛

 

"صورت لاتین نام کوروش به فارسی بازگشته و به عنوان نام پسران در ایران استفاده می‌شود"

 

دورهٔ جوانی

 

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر " آنشان " (شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی، محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است؛ بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته ‌است؛ پس از مرگ او، فرزندش "چا ایش پیش" به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود؛
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند؛ بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد؛
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت؛ در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون اولاً کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.
روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد:

تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟

کوروش پاسخ داد:

در این باره حق بامن است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبردارینکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست

 

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند؛
چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود؛ آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده ‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترل نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم. این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود؛
کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد؛

 

دورهٔ قدرت

تندیس ۴ متری کورش در پارک المپیک سیدنی از سال ۱۹۴۴

 

 نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آنهاست.
فروهر از دو واژهي "فره" به معني جلو، پيش و "وهر" يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزشترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بيپايان اهورامزداست كه انسان را بهسوي رسايي رهنما ميشود و وظيفهي پيشبري و فرابري، براي انسان به برترين پايهي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) ميپيوندد.

 

 

بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به ماد افتاد. دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد. هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد آژی دهاک شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشور وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آنرا تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن، سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست قارون است؛ کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علیرغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.

 

 

شكوه تخت جمشيد


پس از لیدی، کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأمین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

 

آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ

 

بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشته‌است؛

 

فرزندان كوروش

 

پس از مرگ کورش، فرزند بزرگ او، کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد؛ در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.
آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد؛

 

آخرین نبرد

آرامگاه کوروش بزرگ

 

هر قومی که نخواهد
من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم؛

این به معنی دمکراسی و حق انتخاب است؛ پس نمی‌توان دلیل جنگ کوروش با سکا‌ها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف دمکراسی کوروش هست و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به ایران و غارت مال مردم بود. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهم‌رییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. تهم‌رییش سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: "تو که با عمری خونخواری سیر نشده‌ای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی"؛ پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند؛

 

 

منشور حقوق بشر کوروش

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 22:4  توسط پسر بد  | 

اطلاعات جالب راجع به برج میلاد

جالبترين آمار از برج ميلاد تهران + عكس

يک گروه کارشناسي ، برخي مقادير ، اوزان و مواد به کار رفته در احداث برج ميلاد را به مقياس هايي ملموس تبديل کرده است.

 

 

وزن کل سازه 161 هزار تن و معادل وزن 3578 تانک است .

 

لابي برج با زير بناي 15 هزار مترمربع معادل 3 زمين فوتبال است.

 

ارتفاع کل برج 435 متر و معادل1ونيم برابر ارتفاع برج ايفل در فرانسه است.

 

زير بنـاي 12 هزار متر مربعي راس سـازه نيز برابر با 2 و نيم زمين فوتبال است.


دکل آنتن برج ميلاد نيز با 120 متر طول ، معادل ارتفاع يک ساختمان 40 طبقه است.

 

ارتفاع 315 متري شفت بتني برج نيز برابر با ارتفاع يک ساختمان 105 طبقه است.

 

230 کيلومتر کابل در احداث برج به کار رفته که طول آن معادل مسافت تهران ، شمال است .

 

25 کيلومتر نيز متراژ لوله مصرفي در برج ميلاد است که چيزي مساوي با 4 و نيم برابر ارتفاع قله دماوند است.

 

9 هزار چراغ و 100 هزار پيچ نيز از ديگر مواد مصرفي در ساخت برج ميلاد است که با يک ميليون و 300 هزار نفر روز در اين طرح به کار رفته است.


2 برابر محيط کره زمين نيز مقياس به دست آمده براي 80 هزار کيلومتر مسافت طي شده با آسانسورهاي کارگاهي برج ميلاد است.

 

همچنين ميانگين سني مهندسان طرح برج ميلاد 31 سال عنوان شده است و 40 هزار نفر نيز از ابتداي زمان احداث تا کنون از اين برج ديدن کرده اند.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 19:4  توسط پسر بد  | 

زن با حجاب و مسابقات کشتی کج

زني با حجاب كامل در كشتي كج صاحب كمربند شد

زني عربي به نام بنت سعيد در مسابقات كشتي كج بانوان صاحب يك كمربند شد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 21:52  توسط پسر بد  | 

درب سوزان جهنم در ازبکستان

درب سوزان جهنم در ازبکستان

به گزارش سرويس بين الملل پارسينه به نقل از انگليش راشا، اين محل که در نزديکي شهر کوچک درواز در ازبکستان قرار دارد، توسط افراد محلي "در جهنم" خوانده مي شود.
داستان در جهنم به 35 سال قبل برمي گردد: هنگاميکه زمين شناسان در جستجوي گاز حفاري مي کردند، به حفره اي زير زميني رسيدند که بسيار بزرگ بود و همه تجهيزيت حفاري و چادرهاي کاوشگران را در خود فرو برد. از آنجايي که حفره را گاز پر کرده بود، کسي جرات رفتن به عمق غار را پيدا نکرد و آنان حفره را آتش زدند تا از انتشار گازهاي سمي جلوگيري کنند. از آن زمان، اين حفره براي 35 سال است که بدون وقفه مي سوزد.

 

 

بقیش تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 12:40  توسط پسر بد  | 

ناگفته های زبان پارسی

 

آيا مي‌دانستيد برخي‌ها واژه‌هاي زير را که همگي فرانسوي هستند فارسي مي‌دانند؟
آسانسور، آلياژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بليت، بيسکويت، پاکت، پالتو، پريز، پلاک، پماد، پوتين، پودر، پوره، پونز، پيک نيک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تيراژ، تور، تيپ، خاويار، دکتر، دليجان، دوجين، دوش، دبپلم، ديکته، رژ، رژيم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زيگزاگ، ژن، ساردين، سالاد، سانسور، سراميک، سرنگ، سرويس، سري، سزارين، سوس، سلول، سمينار، سودا، سوسيس، سيلو، سن، سنا، سنديکا، سيفون، سيمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شيک، شيمي، صابون، فاميل، فر، فلاسک، فلش، فيله، فيبر، فيش، فيلسوف، فيوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کاميون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کليشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کميته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گريس، گيشه، گيومه، لاستيک، لامپ، ليسانس، ليست، ليموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتيک، ماشين، مانتو، مايو، مبل، متر، مدال، مرسي، موزائيک، موزه، مين، مينياتور، نفت، نمره، واريس، وازلين، وافور، واگن، ويترين، ويرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


آيا مي‌دانستيد که بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي در واقع عربي نيستند و اعراب آن‌ها را به معنايي که خود مي‌دانند در نمي‌يابند؟ اين واژه‌ها را ساختگي (جعلي) مي‌نامند و بيشترشان ساختة ترکان عثماني است. از آن زمره‌اند:
ابتدايي (عرب مي‌گويد: بدائي)، انقلاب (عرب مي‌گويد: ثوره)، تجاوز (اعتداء)، توليد (انتاج)، تمدن (مدنيه)، جامعه (مجتمع)، جمعيت (سکان)، خجالت (حيا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعي)، مسري (ساري)، مصرف (استهلاک)، مذاکره (مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملي (قومي)، مليت (الجنسيه) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي را نيز اعراب در زبان خود به معني ديگري مي‌فهمند، از آن زمره‌اند:
رقيب (عرب مي‌فهمد: نگهبان)، شمايل (عرب مي‌فهمد: طبع‌ها)، غرور (فريفتن)، لحيم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


آيا مي‌دانستيد که ما بسياري از واژه‌هاي فارسي‌مان را به عربي و يا به فرنگي واگويي (تلفظ) مي‌کنيم؟ اين واژه‌هاي فارسي را يا اعراب از ما گرفته و عربي (معرب) کرده‌اند و دوباره به ما پس داده‌اند و يا از زبان‌هاي فرنگي، که اين واژها را به طريقي از خود ما گرفته‌اند، دوباره به ما داده‌اند و از آن زمره‌اند:
از عربي:

فارسي (که پارسي بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فيل (پيل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، ياقوت (ياکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجي (نارنگي)، سفيد (سپيد)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صليب (چليپا) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.
از روسي:
استکان: اين واژه در اصل همان «دوستگاني» فارسي است که در فارسي قديم به معناي جام شراب بزرگ و يا نوشيدن شراب از يك جام به افتخار دوست بوده است که از سدة ١۶ ميلادي از راه زبان‌ تركي وارد زبان روسي شده و به شكل استكان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌هاي فارسي آن را وام‌واژه‌اي روسي مي‌دانند.
سارافون: اين واژه در اصل «سراپا» ي فارسي بوده است كه از راه زبان تركي وارد زبان روسي شده و واگويي آن عوض شده است. اکنون سارافون به نوعي جامة ملي زنانة روسي گفته مي‌شود كه بلند و بدون آستين است.
پيژامه: همان « پاي‌جامه» فارسي است که اکنون در زبان‌هاي انگليسي، آلماني، فرانسوي و روسي pyjama نوشته شده و به کار مي‌رود و آن‌ها مدعي وام دادن آن به ما هستند.
واژه‌هاي فراواني در زبان‌هاي عربي، ترکي، روسي، انگليسي، فرانسوي و آلماني نيز فارسي است و بسياري از فارسي زبانان آن را نمي‌دانند. از آن جمله‌اند:
کيوسک که از کوشک فارسي به معني ساختمان بلند گرفته شده است و در تقريباً همة زبان‌هاي اروپايي هست.
شغال که در روسي shakal، در فرانسوي chakal، در انگليسي jackal و در آلمانيSchakal نوشته مي‌شود.
کاروان که در روسي karavan، در فرانسوي caravane، در انگليسي caravan و در آلماني Karawane نوشته مي‌شود.
کاروانسرا که در روسي karvansarai، در فرانسوي caravanserail، در انگليسي caravanserai و در آلمانيkarawanserei نوشته مي‌شود.
پرديس به معني بهشت که در فرانسوي paradis، در انگليسي paradise و در آلماني Paradies نوشته مي‌شود.
مشک که در فرانسوي musc، در انگليسي musk و در آلماني Moschus نوشته مي‌شود.
شربت که در فرانسوي sorbet، در انگليسي sherbet و در آلماني Sorbet نوشته مي‌شود.
بخشش که در انگليسي baksheesh و در آلماني Bakschisch نوشته مي‌شود و در اين زبان‌ها معني رشوه هم مي‌دهد.
لشکر که در فرانسوي و انگليسي lascar نوشته مي‌شود و در اين زبان‌ها به معني ملوان هندي نيز هست.
خاکي به معني رنگ خاکي که در زبان‌هاي انگليسي و آلماني khaki نوشته مي‌شود.
کيميا به معني علم شيمي که در فرانسوي، در انگليسي و در آلماني نوشته مي‌شود.
ستاره که در فرانسوي astre در انگليسي star و در آلماني Stern نوشته مي‌شود. Esther نيز که نام زن در اين کشورهاست به همان معني ستاره است.
برخي ديگر از نام‌هاي زنان در اين کشور‌ها نيز فارسي است، مانند:
Roxane که از واژة فارسي رخشان به معني درخشنده است و در فارسي نيز به همين معني براي نام زنان روشنک وجود دارد.
Jasmine که از واژة فارسي ياسمن و نام گلي است.
Lila که از واژة فارسي لِيلاک به معني ياس بنفش رنگ است.
Ava که از واژة فارسي آوا به معني صدا يا آب است. مانند آوا گاردنر.


واژه‌هاي فارسي موجود در زبان‌هاي عربي، ترکي و روسي را به دليل فراواني جداگانه خواهيم آورد.
آيا مي‌دانستيد که اين عادت امروز ايرانيان که در جملات نهي‌کنندة خود «ن» نفي را به جاي «م» نهي به کار مي‌برند از ديدگاه دستور زبان فارسي نادرست است؟
امروز ايرانيان هنگامي که مي‌خواهند کسي را از کاري نهي کنند، به جاي آن که مثلا بگويند: مکن! يا مگو! (يعني به جاي کاربرد م نهي) به نادرستي مي‌گويند: نکن! يا نگو! (يعني ن نفي را به جاي م نهي به کار مي‌برند).
در فارسي، درست آن است که براي نهي کردن از چيزي، از م نهي استفاده شود، يعني مثلاً بايد گفت: مترس!، ميازار!، مده!، مبادا! (نه نترس!، نيازار!، نده!، نبادا!) و تنها براي نفي کردن (يعني منفي کردن فعلي) ن نفي به کار رود، مانند: من گفتة او را باور نمي‌کنم، چند روزي است که رامين را نديده‌ام. او در اين باره چيزي نگفت.


آيا مي‌دانستيد که اصل و نسب برخي از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسي در واژ‌ه‌ها عبارتي از يک زبان بيگانه قرار دارد و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟ به نمونه‌هاي زير توجه کنيد:
هشلهف: مردم براي بيان اين نظر که واگفت (تلفظ) برخي از واژه‌ها يا عبارات از يک زبان بيگانه تا چه اندازه مي‌تواند نازيبا و نچسب باشد، جملة انگليسي I shall have (به معني من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگويند ببينيد واگويي اين عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون ديگر اين واژة مسخره آميز را براي هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم ديگر نيز (چه فارسي و چه بيگانه) به کار مي‌برند.
چُسان فُسان: از واژة روسي Cossani Fossani به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.
زِ پرتي: واژة روسي Zeperti به معني زتداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاق‌هاي روسي در ايران است در آن دوران هرگاه سربازي به زندان مي‌افتاد ديگران مي‌گفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش ديگر به هم ريخته است.
شِر و وِر: از واژة فرانسوي Charivari به معني همهمه، هياهو و سرو صدا گرفته شده است.
فاستوني: پارچه اي است که نخستين بار در شهر باستون Boston در امريکا بافته شده است و بوستوني مي‌گفته‌اند.
اسکناس: از واژة روسي Assignatsia که خود از واژة فرانسوي Assignat به معني برگة داراي ضمانت گرفته شده است.
فکسني: از واژة روسي Fkussni به معني بامزه گرفته شده است و به کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است.
لگوري (دگوري هم مي‌گويند): يادگار سربازخانه‌هاي ايران در دوران تصدي سوئدي‌ها است که به زبان آلماني به فاحشة کم‌بها يا فاحشة نظامي مي‌گفتند: Lagerhure.
نخاله: يادگار سربازخانه‌هاي قزاق‌هاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ مي‌گفتند Nakhal و مردم از آن براي اشاره به چيز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 1:21  توسط پسر بد  | 

درازترین بینی دنیا

 

مرد ۸۰ ساله ترکیه ای با ۱۴ سانتی متر بینی، صاحب درازترین بینی دنیاست! این مرد اهل استان اردو در ترکیه محمت گل نام دارد و همسایگان او را با نام دده پینوکیو خطاب می کنند!! دده پینوکیو شکایت خاصی از بینی درازش ندارد و اقوامش هم می گویند به این مرد بینی دراز عادت کرده اند.

وی که تا کنون در مسابقات درازی بینی شرکت نکرده است گفته است: “افرادی که در این مسابقات برنده شده اند بینی شان بین ۸ تا ۹ سانتی متر طول دارد. اگر من شرکت می کردم قطعا برنده این مسابقات می شدم چرا که تاکنون درازتر از بینی خودم ندیده ام!”

سال گذشته شخص دیگری با نام محمت اوزیورک با بینی ای به درازی ۸/۸ سانتی متر اسم خود را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرده بود

+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت 1:7  توسط پسر بد  | 

شهر زیر زمینی

يك شهر زیرزمینی و شگفت انگیز درجزیره کیش با قدمت تاریخی ۲۵۰۰ سال وجود دارد كه قبلا آب شیرین قابل شرب ساکنان اين جزیره را تاْمین می کرده است. شهر کاریز در ارتفاع ۱۶متری زیر زمین قرار دارد. سقف آن ۸ متر ارتفاع و پر از سنگواره، صدف و مرجانهایی است که با نظر کارشناسی ۲۷۰ تا ۵۷۰ میلیون سال قدمت دارد و تک تک آنها شناسایی و
دارای شناسنامه رسمی میباشد ....

 

 

 بقیه تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 23:49  توسط پسر بد  | 

مرد هندی دوقلو زایید

مردی دو قلوی خود را به دنیا آورد

 

 

چندی پیش گزارشی از مردی که به نظر می رسید باردار است منتشر شده است. شکم این مرد که سانجو باگات (Sanju Bhagat) نام دارد به طور ناگهانی ورم کرده و به نظر می رسید که در حال زایمان می باشد.


او که در شهر ناگپور (Nagpur) در هند زندگی می کند میگوید در تمام طول زندگی از شکم متورم و بزرگ خود احساس خجالت و ناراحتی می کرده است، ولی بالاخره یک شب ناراحتی ظاهری او به نگرانی بسیار بزرگتری تبدیل شد و او را به سرعت راهی بیمارستان کردند.

در ابتدا پزشکان فکر می کردند که غده سرطانی بزرگی در شکم باگات وجود دارد بنا براین تصمیم به جراحی و خارج سازی آن از شکم مرد گرفتند. پزشکان فکر می کردند که این تومور به قدری بزرگ است که به دیافراگم وی فشار وارد آورده و تنفس او را با مشکل روبه رو کرده است.

ولی آنها پس از آغاز جراحی متوجه پدیده عجیبی شدند که تا کنون با آن برخورد نداشتند، بعد از شکافت عمیق شکم مرد یک گالن حاوی مایعات در شکم او پاره شد و سپس اتفاق بسیار عجیبی رخ داد که حیرت همگان را برانگیخت.

پزشکان متوجه تعداد بسیار زیادی استخوان در داخل شکم مرد شدند، در ابتدا یک عضو از بدن و سپس عضو دیگری، مقداری مو، یک فک و قسمتهایی از اعضا تناسلی را از شکم مرد خارج کردند.

در داخل شکم باگات یک موجود ناقص وجود داشت که پا و دست کاملا شکل گرفته و کامل با ناخن های بسیار بلند داشت.

در ابتدا به نظر می رسید که این مرد هندی باردار بوده و بچه ای در شکم خود پرورش داده ولی گروه پزشکی بیمارستان هند متوجه شدند که برادر دو قلوی باگات در شکم وی قرار داشته که به تدریج در شکم او رشد پیدا کرده و به قدری بزرگ شده که زندگی او را در خطر انداخته است.

"جنین در جنین" یکی از شگفت انگیز ترین پدیده های پزشکی در دنیا به شمار می آید. جنینی که در درون جنین دیگر قرار دارد از خون دوقلوی خود حتی بعد از تولد همچنان تغذیه می کند تا جاییکه کاملا رشد کند.
پزشکان هندی خاطر نشان کرده اند که تا کنون کمتر از 90 مورد جنین در جنین در تاریخ پزشکی در دنیا مشاهده شده است.

+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 0:38  توسط پسر بد  | 

یک ساخته مفید

فکر میکنی بتونی حدس بزنی این کارخونه چه چیزه مفیدی تولید می کنه؟ برو به ادامه مطلب حتما می فهمی.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 16:32  توسط پسر بد  | 

سیر تکاملی علی دایی از نظر تیپ و چهره

سیر تکاملی علی دایی از نظر تیپ و چهره

 

مثل همیشه بقیش تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 16:13  توسط پسر بد  | 

راه رفتن عجیب سگ عجیب

 

 

  بقیش تو ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 1:9  توسط پسر بد  | 

جملات فیلسوفانه

 
جملات بسیار زیبا را براتون آماده کردم حتی برای چند دقیقه هم شده روی
 این جملات فکر کنید. 
 
1.      دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.

2.      دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.

3.      خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.

4.      غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.

5.      گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.

6.      حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.

7.      زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.

8.      چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.

9.      مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.

10.  لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.

11.  كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.

12.  رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.

13.  چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.

14.  دوست جديد دنياي جديد است.

15. همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.

16.  هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.

17.  همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.

18.  زندگي ساختني است نه گذراندني.

19.  جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.

20.  غرور انهدام است مغرور نباش.

21.  اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.

22.  امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.

23.  ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.

24.  بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.

25.  كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.

26.  در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند.

+ نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت 1:4  توسط پسر بد  | 

افکار محمد رضا پهلوی

 

 

او می پنداشت که هیمنه پادشاهی و تکیه به ژنرال ها می تواند برای او ابهت و قدرت به همراه بیاورد(مراسم تاجگذاری با حضور ملکه و ولیعهد)

 

 

 

او می پنداشت که ملاک دینداری در مناسک نمایشی است و اینگونه می توان مردم را تا ابد فریفت(سفر به مشهد)

 بقیش تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 0:15  توسط پسر بد  | 

ولنتاین ناصرالدین شاه

14فوريه در فرهنگ مغرب زمين ،روز والنتاين يا روز عشاق است ،چون مي دانم بواسطه پوشش خبري روز والنتاين در اينترنت به احتمال زياد در مورد ريشه هاي اين روز مطالب زيادي خوانده ايد ،طولاني نمي نويسم و در اينجا فقط به اين اشاره مي كنم كه وقتي ناصر الدين شاه به سفر فرنگ رفت تحت تاثير فرهنگ آنجا چيزهايي هم در مورد اين روز شنيد و تصميم گرفت به اين مناسبت براي انيس الدوله هديه اي بفرستد در نتيجه كارت پستالي را فرستاد تا نشان دهد كه چقدر به انيس الدوله علاقه دارد در مورد انيس الدوله مطالب زيادي در تاريخ آمده ،زني فرهيخته ،زيبا و زبان دان كه برخي نوشته اند در نهايت به دست زنان حرمسرا مجبور به خوردن قهوه قجري شد .

در مورد انيس الدوله همچنين نوشته اند كه انیس الدوله ، از جمله صیغه های شاه بود ، اما نه تنها از زنان عقدی شاه محترم تر بود ، بلکه طرف مشورت شاه نیز قرار می گرفت و اولین زنی است که به همراه شاه قاجار ، در اولین سفر او به فرنگ ، تا مسکو ، همراه وی بود. انیس الدوله که در واقع ملکه بود ، ولی فرزندی نیاورد. شاه او را از دل و جان دوست داشت و چندین بار خواست وی را در زمره زن های عقدی خویش درآورد ، ولی او نپذیرفت و اظهار داشت که نمی خواهد ساعت سعد زناشویی خود را بر هم زند. پس از کشته شدن شاه روزی برایش دسته ای اسکناس آوردند و چون تمثال شوهر را روی آن ها دید ، چنان بر سینه و شکم کوفت که سخت بیمار شد و پس از چند ماه به همسر خویش پیوست. انیس الدوله ، به همراه شاه و همراه از راه انزلی ، عازم اروپا شدند ، اما چون موضوع  حجاب انیس الدوله مطرح بود ، و ظاهری کاملا متفاوت با زنان اروپایی داشت ، اجبار او را از مسکو به تهران بازگرداندنداما شاه به حدی به او فکر می کرد که به هنگام سفر به انجلیز پیکره ای از خود را به همراه کارت پستالی برای او فرستاد این البته به جهت روزی بود که در بلاد فرنگ عشاق برای معشوق انجام می دهند تا نشان دهند خاطرشان به او مشغول است.

 بقیش تو ادامه است از دستش ندین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 23:26  توسط پسر بد  | 

سفینه ای بر فراز کعبه

تصاوير دیدنی جام‌جم آنلاین از سفينه‌اي بر فراز «خانه خدا»

safine31.jpg

جام جم آنلاين: شايد باور كردني نباشد اما به نظر مي‌رسد صحت دارد كه يك سفينه شب هنگام بر فراز كعبه - خانه خدا - در مكه مكرمه به پرواز درآمده است.
دكتر فرهاد بابايي از زنجان كه سال جاري به حج تمتع اعزام شده و اين تصاوير را براي «جام‌جم آنلاین» فرستاده است، در اين باره به خبرنگار ما توضيح داد: «به دليل علاقه‌اي كه به كار عكاسي دارم، شب يازدهم آذرماه – 21 ذي‌القعده- به طور اتفاقي از روبروي بازار ابوسفيان در مكه، شروع به عكسبرداري از خانه خدا كردم و چون ورود دوربين به كعبه ممنوع است، تصاويرم را با تلفن همراه گرفتم.»

safine.jpg

وي افزود: «هنگام تصويربرداري متوجه سفينه نشدم اما وقتي عكسها را در دوربين نگاه كردم، با شگفتي ديدم در دو عكس از مجموع پنج عكسي كه به مدت دو دقيقه از همان محل گرفته‌ام، تصوير يك سفينه ديده مي‌شود.»
بابايي افزود: براي اينكه مطمئن شوم، فردا در روز روشن به محل عكسبرداري رفتم و مشاهده كردم هيچ ساختمان و يا مكاني در محل قرار گرفتن تصوير سفينه وجود ندارد.
وي عدم وجود سفينه را در چند تصوير بعدي تلفن همراه خود دليل ديگري بر آن دانست كه واقعا چنين دستگاهي در آن لحظه وجود داشته و اندكي بعد محل را ترك كرده است.

safine2.jpg

بابايي خاطرنشان كرد كه به دليل نورافشاني شديد خانه خدا در شب و انعكاس نور، چنين سفينه‌اي با چشم معمولي و غيرمسلح قابل مشاهده نيست.
اين نخستين بار است كه چنين موضوعي درباره حضور سفينه‌هاي احتمالا اطلاعاتي در مكه مكرمه و خانه خدا مطرح مي‌شود. تاكنون مقامهاي ايراني يا عربستاني در اين زمينه مطلبي را مطرح نكرده‌اند و به درستي مشخص نشده.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 15:50  توسط پسر بد  | 

انیشتین و معمای قرن 19 وی

 

معمای آلبرت انیشتن در قرن نوزدهم میلادی :

 آیا شما باهوش هستید؟

 

 

آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟ پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میانه افراد باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. (موفق باشید)

۱) در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
۲) در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
۳) این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟

راهنمایی:
۱) مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد.
۳) مرد دانمارکی چای می نوشد.
۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
۵) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد.
۶) شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.
۷) صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد
.
۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
۹) مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.
۱۰) مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.
۱۲) مردی که سیگار Blue Master می کشد، آب میوه می نوشد.
۱۳) مرد آلمانی سیگار Prince می کشد
.
۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
۱۵) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شماچطور؟؟؟

من مطمئن هستم که شما می توانید. امتحان کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 11:19  توسط پسر بد  | 

بیل گیتس و گیتار به دستی


هموطن آنلاين - بيل گيتس در جريان سخنراني خود در نمايشگاه CES‌ در برابر چشم حاضران به گيتار زدن هم پرداخت !

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 11:11  توسط پسر بد  | 

کی چی سوار میشه؟

اگر می‌خواهید بدانید این صد چهره مشهور چه ماشینی سوار می‌شوند، این فهرست را از دست ندهید


1- محمدرضا گلزار --- BMW

2- محمدرضا شریفی نیا --- زانتیا و سیناد

3- تهمینه میلانی --? پرادو

4- مسعود ده نمکی --? پژو 206

5- پرویز پرستویی ?-- پرشیا

6- بهرام رادان --? لندکروزر

7- پوریا پورسرخ --? پاترول

8- علی لهراسبی --? پرادو

9- کامبیز دیرباز ?-- کوراندو

10- محمد اصفهانی --? تویوتا کمری و سوناتا و پژو 405

11- سید جواد هاشمی --? آزرا

12- فیروز کریمی ?-- آزرا

13- امین حیایی ?-- رنج رور

14- نفیسه روشن ?-- رنو PK

15- حسین رضازاده ?-- ماکسیما

16-رضا رشیدپور --? تویوتا کمری

17- محمدرضا فروتن --? پژو 206

18- نیکی کریمی ?-- پاترول

19- شهاب حسینی --? ریو

20- محمود شهریاری --? ماکیسما و ماتیز

21- طناز طباطبایی --? اپل کورسا

22- امین تارخ --? پرادو

23- مهدی سلوکی ?-- پرشیا

24- حمید گودرزی --? سانتافه

25- حسن پورشیرازی ?-- مگان

26- حامد کمیلی ?-- پاترول

27- حمیدرضا پگاه ?-- پژو 206

28- حسین رفیعی ?-- رونیز

29- رضا صادقی --- پژو 206

30- سعید راد --- کوراندو

31- زیبا بروفه --- پژو 206

32- حسن جوهرچی --- پژو 206

34- علی نصیریان --? ورنا

35- پانته آ بهرام --- پراید

36- مریلا زارعی --- سمند

37- رضا کیانیان --- پاترول

38- کاوه سماک باشی --- پرشیا

39- امیر نوری --- پرشیا

40- ابوالفضل پورعرب --- پرشیا

41- امیر تاجیک --- زانتیا

42- جواد رضویان --- سوزوکی و پژو 206

43- رامتین خداپناهی --- پژو 206

44- امیر جعفری --- پرادو

45- مجتبی کبیری --- پرشیا

46- علیرضا دبیر --- پژو 206

47- علی دایی --- بنز و پرادو

48- نیوشا ضیغمی --- پژو 206

49- باران کوثری --- سمند

50- احسان خواجه امیری --- مزدا 323

51- شاهین آرین --? سوناتا

52- اشکان خطیبی --- پژو 206

53- حمید لولایی --- دوو سی یلو

54- مهران مدیری --- پرادو

55- حمید عسگری --- GEN2


56- بروز ارجمند --- مزدا 323

57- مسعود روشن پژوه --- پرادو

58- حسام الدین سراج --- پژو 206

59- بهروز افخمی --? پژو 405

60- احمدرضادرویش --- پژو 405

61- محمد سلوکی --- پژو 405

62- احسان علیخانی --- پژو 405

63- مسعود کیمیایی --- مرسدس

64- مجید اخشابی --- پرشیا

65- قاسم اقشار --- ماکسیما

66- جمشید مشایخی --- پژو 405

67- رضا عطاران --- پژو 206

68- مجید صالحی ?-- پرشیا

69- محمد نصرتی --? ماکسیما

70- ایرج نوذری ?-- پژو 206

71- مریم کاویانی --- پژو 206

72- علیرضا نیکبخت واحدی --- BMW

73- نگار فروزنده --- دوو سی یلو

74- شیث رضایی --- بنز

75- سپند امیرسلیمانی --- پژو 206

76- عاطفه نوری --- ماتیز

77- مهسا کرامتی --- پراید

78- مهدی مقدم--- دوو سی یلو

79- عبدالرضا اکبری --- پژو 206

80- علیرضا خمسه --- مزدا 323

81- عادل فردوسی پور --- زانتیا

82- گلشیفته فراهانی --- پرادو

83- بهزاد فراهانی --- پژو 405

84- جهانگیر کوثری --- پرشیا

85- رخشان بنی اعتماد --- ماتیز

86- مهتاب کرامتی --- پژو 206

87- اکبر عبدی --- گل

88- سیروس مقدم --- پژو 206

89- حسین یاری --- تویوتا کمری

90- خسرو شکیبایی --- پژو 206

91- آرام جعفری --- پژو 206

92- یکتا ناصر --- پژو 206

93- حسام نواب صفوی --- مگان

94- مهدی امینی خواه --- پژو 206

95- فرزانه کابلی --- پژو 206

96- لیلا اوتادی --- دوو سی یلو

97- حمید ماهی صفت --- اپل کورسا

98- فرزاد حسنی --- ماشین ندارد

99- افشین قطبی --- سوزوکی

100- ناصر حجازی --- سوزوکی

101- علی پروین --- ماکسیما

102- امیر قلعه نوعی --- بنز و پژو 405

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 13:8  توسط پسر بد  | 

نوزاد20 کیلویی

 

گزارش تصویری از نوزاد 20 کیلویی در تهران

 

بجه 20 کیلویی

جام جم آنلاين: مهرشاد كميزي، نوزاد 7 ماهه تهراني گر چه در زمان تولد فقط 3 كيلوگرم وزن داشته، با گذشت 7 ماه از زمان تولد، اكنون 20 كيلوگرم وزن دارد.
او متولد 31 ارديبهشت 86 است و با 20 كيلوگرم وزن در سلامت كامل به سر مي‌برد.
تصاویر خبرگزاری فارس را از او می بینید:

بجه 20 کیلویی

بجه 20 کیلویی

بجه 20 کیلویی

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 0:56  توسط پسر بد  | 

تصور اعداد نجومی

 

بزرگی عدد یک میلیارد  : اگر از یک تا یک میلیارد بشماریم و هر عدد را در یک ثانیه بگوییم و از بدو تولد بشماریم 31 سالگی به یک میلیارد می رسیم. حال شما عدد یک میلیون و صد و پنجاه و هفت هزار و سیصد چهل و نه را در یک ثانیه بگویید.

 طول کهکشان راه شیری : طول کهکشان راه شیری برابر است با  1000000000000000000 کیلومتر

 اگر این مسیر را به قطار ساخت ژاپن که در ساعت 400 کیلومتر راه می رود بپیماییم 285388127900 سال طول می کشد و اگر هر فرد 100 سال عمر کند و از اول زندگی رانندگی کند این قطار 2853881279 راننده لازم دارد.

 اگر با پیکان که 100 کیلومتر راه می رود می شود 4 برابر بالا

 اگر این مسیر را اسکناس دو هزار تومانی بچینیم که طول هر اسکناس 0.00016 کیلومتر است تعداد 6250000000000000000 000 اسکناس به ارزش 1250000000000000000 0000000 تومان می شود. که با این پول می شود 127000000000000 پیامک فرستاد. که با این تعداد می شود به هر نفر در جهان حدود 18221 پیامک فرستاد.

پس می توان گفت الله اکبر..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 آذر1386ساعت 23:2  توسط پسر بد  | 

خطای چشم

تابحال شاید تصاویری رو که خطای چشم شمارو نشون میده زیاد دیده باشید

ولی این یکی خیلی جالب تر به نظرم اومد

شما باید به + وسط تصویر نگاه کنید(فقط به اون نقطه) بعد از چند لحظه

متوجه میشید که دایره دور اون کمرنگ و کمرنگ تر میشه

 

 

چطور بود؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 22:49  توسط پسر بد  | 

8 راز زندگی انیشتین

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد. بله،همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين فرمول[e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را بااين هشت مورد،شگفت زده كنيد!

1-اوبا سر بزرگ متولد شد

وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.

2-حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود

مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته  است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي بچه هاي كوچك بود.

3-او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود

انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.

به بيان او "من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينّند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.

4-او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد

درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد.

در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي كرد.

5 علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت-انيشتن

انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.

علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟

6-او فقط يكبار رانندگي كرد

انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.

انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.

يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.

عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.

او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.

به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.

در اين حين راننده باهوش گفت "سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد"سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.

7-الهام گر او يك قطب نما بود

انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.
وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند.



8-راز نهفته در نبوغ او


بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد.
اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.

علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 22:46  توسط پسر بد  | 

چگونه 1 ایرانی دکتر گوگل شد؟

چگونه يک ايراني دکتر گوگل شد!

    شرکت گوگل مدت هاست که به عنوان يکی از موفق ترين شرکت های تجاری در جهان نام خود را مطرح کرده. همه روزه ميليون ها نفر برای يافتن اطلاعات مورد نياز خود، به گوگل مراجعه می کنند. رمز موفقيت اين شرکت را هم می توان در اریه خدمات جدید و استفاده از فناوریهای نوین یافت ، هم در فرهنگ سازمانی این شرکت و نوع برخورد این شرکت با کارمندان خود. در مورد متفاوت و عجیب بودن محیط کاری دفتر اصلی این شرکت در کالیفرنیا داستانهای حرف زیاد است.

بطور مثال یکی از نکات جالب وجود یک پزشک عمومی در این شرکت است که پاسخگوی سوالات پزشکی کارمندان این

شرکت بوده، برای اونها از طریق ایمیل توصیه های پزشکی می فرسته و حتی برای اونها وبلاگ هم می نویسه. اين دکتر يک خانم ايراني به اسم ترانه رضوي است.
    
    دکتر رضوی در مورد آغاز کار خود در گوگل مي گويد: سه سال پيش، زمانی که گوگل هنوز شرکت نامدار و بزرگی نبود، بنيانگذارانش، "لری" و "سرگی" تصميم گرفتند که برای کارکنانشان به غير از کارهای شرکتی، خدمات ديگه ای آماده کنند.

    اين دو شخص ايده هاي جالبي دارند. به طور مثال اين فکر را داشتند که يک پزشک به طور مداوم در شرکت باشه و سلامت کارکنان را زير نظر بگيرد. من خيلي جذب ايده هاي اين دو شخص شدم و تصميم گرفتم به صورت موقتي در اين شرکت کار کنم. وقتي کارم را در اين شرکت شروع کردم، به خاطر فضاي کوچک شرکت، مطب من در يک کمد بود! اما از ابتدا ديدم کارم مي تونه خيلي مفيد باشه. کساني که با کامپيوتر کار مي کنند معمولا ناراحتي هايي مثل دست، شانه و مچ پيدا مي کنند و خيلي مهم است که از لحاظ فيزيولوژي کامپيوتر درست روي ميز قرار بگيره و فاصله مناسبي با شخص داشته باشه. مخصوصا براي کساني که در روز ۱۲ تا ۱۳ ساعت با کامپيوتر کار می کنند. البته ما بعد از يک مدت تونستيم اين مشکل رو در شرکت گوگل حل کنيم.

    جوانان حدود ۲۰ ساله معمولاً دکتر نميرن. اما چون من اونجا بودم و ديدن من هم براشون راحت بود، پيش من می اومدند و من اونها رو معاينه می کردم. حتی بعضی از اونها يک سری ناراحتی هم داشتند، ناراحتی که شايد با نرفتن دکتر، تا چندين سال تشخيص داده نمیشد.
    
اين کار رو چطور شروع کردين؟

    در ابتدا دو نيمه روز در هفته به گوگل می رفتم و بعد از زياد شدن کارکنان، شد سه روز در هفته. البته در حقيقت بيشتر از سه روزه چون روزهای ديگه هم بايد جواب ايميل هام رو بدم و جديداً هم يک وبلاگ، به پيشنهاد سرگی درست کردم.
    چون در شرکت هر مدت يک سری ايميل به کارکنان می دادم و سرگی بعد از ديدن اين پيغام ها، پيشنهاد داد که اونها رو به صورت يک وبلاگ در دسترس عموم مردم قرار بدم.
    
موضوع های اين وبلاگ رو چطور انتخاب می کنيد؟

    معمولاً از سوال هايی که از من می کنند. به طور مثال از من سوال های مختلفی درباره مسافرت کارمندان به کشور ديگه ای می پرسيدند. يا مثلاً اين ماه، ماه ديابت هست و سازمان بهداشت جهانی به من ايميل دادن و خواسته بودند که در اين رابطه يک مطلب بنويسم. چون اسم گوگل مردم رو جذب می کنه!
    
چه چيزی درباره سوال ها برای شما جالبه؟

    اينکه کارکنان گوگل خيلی دقيق هستند و در زمان شنيدن بيماری و يا علت اونها، بايد باهاشون چونه زد! از اين نظر که سوالی که می پرسند، جواب ساده ای رو قبول نمی کنند و اکثراً دليل، سند و حتی انتشارهای تحقيقی ميخواهند!
    
روی هم رفته آيا کارکنان گوگل سالم و سلامند هستند؟

    بله. البته سن های کارمندان گوگل اکثراً بين ۲۰ تا ۳۰ سال هست. ولی بايد هميشه به اينها يادآوری کنم. چون اکثراً غرق در کار ميشن و چيزهای ديگه رو فراموش می کنند.
    
    توصيه شما به عنوان يک دکتر، به اين نوع افراد که ساعت ها پشت کامپيوتر می نشينند چيه؟
    اين روزها مردم خيلی بيشتر از اون چيزی که بايد بر روی خودشون فشار ميارن و من بايد بگم که نگران همه هستم. آموزش بهداشتی بايد از اول کار شروع بشه. چيزهای ساده مثل تغذيه و ورزش.
    اما برای کسانی که با کامپيوتر کار می کنند، توصيه من اينه که هر يک ساعت، از پشت کامپيوتر بلند بشوند و دست و پاهاشون رو دراز بکنند و دو دقيقه نفس عميق بکشند.

    توصيه ديگه از لحاظ ورزشی اينه که حداقل در روز شش هزار قدم و در حالت ايده آل ده هزار قدم راه بروند!

    و در آخر اینکه در روز حداقل بين پنج تا شش برش ميوه يا سبزيجات بخورند. چون ميوه و سبزيجات معمولاً جزو تعزيه اين افراد نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مهر1386ساعت 23:19  توسط پسر بد  | 

نیدونم چیه خودتون ببینید

يک عدد از 0 تا 99 را انتخاب نماييد .
1- در صورت تک رقمي بودن انتخابتان، يک صفر جلوي آن بگذاريد
2- دو رقم را با هم جمع نماييد
3- عدد جديد را از عدد قديم کم کنيد
4- شکلک مقابل عدد حاصل را به ذهن بسپاريد
5- بر روي گوي آبي رنگ کليک نماييد
6- چه شکلکي برايتان نمايش داده شد؟؟
مثال :

عدد ۵۱

۶=۱+۵

۴۵=۵۱-۶

شکلک شماره ۴۵ را به خاطر بسپارید و روی گوی جادوئی کلیک کنید
چی می بینید؟
اگه می خواید دوباره امتحان کنید روی کلید "try again" کلیک کنید.
 
 


 

 
 
+ نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386ساعت 0:5  توسط پسر بد  | 

خیوانات عجیب دنیا

Shoebill  

Shoebill

Shoebill پرنده ای بزرگ و از خانواده لک لک ها است. این اسم بدلیل منقار کفش مانند این پرنده بر آن نهاده شده است.

طول این پرنده 2/1 متر به وزن 6/5 کیلوگرم و عرض بالهایش 33/2 متر است. رنگ پرنده بالغ خاکستری و پرنده جوان قهوه ای است و در مناطق گرمسیر آفریقا زندگی می کند.

Shoebill اخیراً به لیست پرنده شناسی اضافه شده است. این پرنده در قرن 19 با ورود مقداری از پوستش به اروپا شناخته شد. در تصاویر مصری نمایش دادن این پرنده بعنوان پرنده ای با کفش (بدلیل اسمش) به اعراب دیده می شود.


خرچنگ Yeti   

Yeti Crab

خرچنگ  Yeti در سال 2005 در اقیانوس آرام کشف شد. طول این خرچنگ 10 پا تقریباً 15 سانتی متر است و بدلیل مقدار کرک (کرک مانند) سفیدی که بدنش را پوشانده است قابل توجه می باشد.

این خرچنگ در مارس 2005 توسط گروه رابرت ویرجینهوک که درباره آبزیان آکواریومی تحقیق می کردند کشف و در 7 مارس 2006 گزارش داده شد. چشمان این حیوان بسیار ریز و فاقد رنگدانه  است به نحویکه کور به نظر می رسد.

انبرهای پرمویش حاوی باکتری filamentous  است که از آن برای رفع مسمومیت مواد معدنی موجود در آب استفاده می کند. اگرچه که یک موجود گوشتخوار است اما ممکن است از این باکتریها تغذیه کند. البته گاهی جلبکهای سبز و میگوهای کوچک نیز را می خورد.

بقیش تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386ساعت 23:12  توسط پسر بد  | 

عشق مارمولکی

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است.

شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار  در  بين ان مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!

چه اتفاقي افتاده؟

مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!!در يک قسمت تاريک بدون حرکت.

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.

متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.

تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد .!!!

مرد شديدا منقلب شد.

ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!

اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حدي مي

 توانيم عاشق شويم اگر سعي کني

قابل توجه بعضی از انسانها که میگن مگه آدم چندسال می تونه عاشق باشه و عاشقانه زندگی کنه؟

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 22:58  توسط پسر بد  | 

خبر فوری

سلام به همگی... خبر فوری
 
Google.Com فیلتر شد!!
 
 
سایت گوگل دات کام فیلتر شد.

این خبر ساعتی پیش از سوی یکی از کاربران وبنا در جزیره کیش اعلام شد. و درحال حاضر ساعت 10.49 دقیقه در تهران نیز سایت google.com در تهران نیز فیلتر است.

شایان ذکر است فیلتر شدن سایت گوگل در تهران در سرویس دهنده داتک به تایید وبنا رسیده است. اما هنور از فیلتر شدن دیگر سرویس دهنده ها خبری نیست
بسیاری از کاربران نیز در طول امروز از فیلتر شدن سایت بلاگفا و وبگذر به عنوان بزرگترین سرویس وبلاگ و بزرگترین سایت سایت خدمات شمارنده و خبرنامه نیز خبر داده اند.
 
احتمال دارد این مشکل به دلیل به روز رسانی یا اختلال در سرویس فیلترینگ باشد
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 21:57  توسط پسر بد  | 

عکاسان و عکاسی

برای دیدن ادامه عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 0:11  توسط پسر بد  | 

آخرین فناوری

Mobile - Saat - MP3 player

 

 

 

 

 

 

 

 

 برای دیدن ادامه عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 2:27  توسط پسر بد  | 

k850

یادتونه یه مطلب در مورد گوشیهای جدید و عکساشون گذاشته بودم؟ اینم توضیحات تکمیلیش. 

پسربد

گوشی جدید سونی اریکسون K850 با 5مگا پیکسل

 دوربین

گوشی جدید سونی اریکسون K850 با 5مگا پیکسل دوربین 


در تاریخ 14 ژوئن شرکت سونی اریکسون نخستین موبایل 5 مگاپیکسلی خود را با نام K850 Cyber-shot معرفی کرد. موبایل مذکور تمامی قابلیت ها و امکانات موجود در نمونه های پیشین را در خود دارد علاوه بر آنکه پشتیبانی کاملی از HSDPA به عمل می آورد.

تلفن همراه Sony Ericsson K850 Cyber-shot به عنوان نسل جدید موبایل-دوربین های قدرتمند سونی اریکسون به حساب می آید که به می تواند با ورود به بازار دیگر رقیبان را پشت سر بگذارد و حرف نخست را در کارایی داشته باشد. امروز دیگر باید یک گام به جلو برداشت و به فکر استفاده از موبایل هایی با دوربین 5 مگاپیکسلی بود.

در کنار این دوربین توانمند، سونی اریکسون به موبایل جدید خود امکانات دیگری نیز افزوده است که از جمله ی آنها می توان به مواردی مانند درپوش محافظ لنز دوربین که به صورت کاملآ اتوماتیک باز و بسته می شود، تغییرات در نوع و شکل ظاهری دوربین بکار رفته در موبایل و استفاده از سیستم نرم افزاری جدید جهت مدیریت تصاویر، اشاره داشت.

موبایل سونی اریکسون K850 دارای یک صفحه نمایش بزرگ با ابعاد 2.2 اینچ و از جنس TFT می باشد. این موبایل از شبکه های GSM/GPRS/EDGE و HSDPA پشتیبانی به عمل می آورد. افزوده شدن چنین قابلیتهایی از طرف سونی اریکسون امری غیر معمول به حساب می آید زیرا تا پیش از این آنها دو تکنولوژی EDGE و UMTS را بصورت مجزا ارائه می کردند. این برای نخستین بار است که ما پشتیبانی از 3G و EDGE را در کنار یکدیگر می بینیم.

این موبایل جدید، تمامی امکانات نمونه ی قدیمی تر خود یعنی سونی اریکسون K810 را در خود دارد مانند دوربین فیلم برداری دوم، بلوتوث استریو، پشتیبانی از USB، رادیوی FM و اسلات کارت حافظه از نوع M2. در بسته ی این موبایل هنگام خرید یک کارت حافظه 512 مگابایتی قرار داده شده است. از مواردی که در رابطه با کارت حافظه ی این موبایل می توان به آن اشاره داشت امکان قرار دادن دو نوع مختلف کارت مموری در آن است یعنی M2 و microSD که این امر در نوع خود سابقه نداشته است.

از نظر شکل و ابعاد ظاهری موبایل سونی اریسون K850 دقیقآ مانند K810 می باشد با این تفاوت که 3 گرم از آن سنگین تر است. موبایل سونی اریکسون K850 بسیار خوش دست می باشد و طراحی ابتکاری آن به انجام یک عکاسی آسان کمک می کند.

متاسفانه اطلاعات دقیقی پیرامون کیفیت فیلم برداری این گوشی در دست نمی باشد هر چند که در مدل های دیگر نیز سونی اریکسون از این بابت چندان شایسته عمل نکرده است.( البته من لین جمله رو قبول ندارم) قدرت فیلم برداری موبایل های سونی اریکسون QCIF@15fps است درحالیکه این امر برای دیگر شرکت ها QVGA@15fps می باشد.

موبایل سونی اریکسون K850 در دو رنگ آبی مات (Velvet Blue) و سبز شفاف (Luminous Green) تولید می شود و از نیمه آخر سال جاری میلادی در بازار موجود خواهد بود.

خدایی ببین چه نازه

Uploaded Image

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 11:30  توسط پسر بد  | 

عکس دختران ایرانی

من نمی خواستم تو این وبلاگ از این عکسها رو بگذارم. این پست رو می گذارم که اون دسته از دوستانی که از شعری که در مورد دخترها گذاشتم خوششون نیومده و اون رو یک نا سزا به دخترا  دونستن ببینن که به قول معروف گر نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها بله دوستان حالا خودتون ببینید و قضاوت کنید.

پسربد

001

بقیه رو در ادامه مطلب می گذارم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 8 تیر1386ساعت 0:58  توسط پسر بد  | 

آتش زدن پمپ بنزین در تهران

این عکسها عکسهایی از آةش زدن پمپ بنزینها در تهران هست در شبی که سهمیه بندی اعلام و اعمال شد. فکر کنم شمام یه چیزایی از این شایعات(بهتره بگیم حقایق) شنیدین. حالا عکس هاش رو هم ببینید.

پسربد

 

برای دیدن ادامه عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 8 تیر1386ساعت 0:39  توسط پسر بد  | 

موجودات عجیب دنیا

پرنده عظيم‌الجثه

مي‌‌خواهم اطلاعاتي از يك پرنده بزرگ و عظيم‌الجثه به شما بدهم. در سال 2001 من و شوهرم اواخر شب با اتومبيلمان به سمت نيوولمينگتون مي‌‌رفتيم. ساعت حدودا دو يا سه صبح بود. يك نفر خبر داده بود كه سگ شكاري گم شده‌مان را ديده است و ما براي تحقيق در اين مورد به آن‌جا مي‌‌رفتيم. ماه اكتبر بود و ما با آرامش در آن ‌جاده تاريك و دور از شهر جلو مي‌‌رفتيم....

م. ماه بيرون آمده و همه‌جا را روشن كرده بود ولي باز هم تاريكي بر اطراف مستولي بود. ناگهان صداي پرواز پرنده‌اي را در بالاي سرمان شنيديم. پرنده به سرعت پايين آمد و بالاي اتومبيل ما قرار گرفت. فكر كرديم روي اتومبيل نشسته است چون ماشين كمي تكان خورد و من حتي احساس مي‌‌كردم كمي از زمين بلند شد. شيشه‌ها پايين بودند و حضور پرنده‌اي عجيب را بر بالاي اتومبيل كاملا احساس مي‌‌كرديم. به يكديگر نگاه كرديم و گفتيم اين ديگر چيه؟! به آسمان نگاه كردم و ناگهان چشمم به يك پرنده سفيد و خاكستري بزرگ افتاد كه طول بالهايش شايد به چهار يا پنج متر مي‌‌رسيد. پرنده عجيب بر روي يك درخت كهنسال و بي‌‌شاخ و برگ نشست و آن‌قدر با درخت همرنگ بود كه ديگر نمي‌‌توانستم آن را تشخيص بدهم. من به شوهرم گفتم اين بزرگ‌ترين پرنده‌اي است كه در عمرم ديده‌ام.

من نام آن را (مرد پرنده) گذاشتم چون پاهايش كاملا اندازه و شبيه پاهاي يك مرد بود. آن شب به خانه برگشتيم و صبح روز بعد موضوع را به بچه‌هايمان (كه نوجوان هستند) گفتيم ولي آنها به ما خنديدند اما ما واقعا آن را ديده بوديم. به نظر مي‌آمد متعلق به دوران ماقبل تاريخ بود. براي خودمان هم باورنكردني است كه چنين پرنده‌اي را ديده‌ايم ولي چندي پيش وقتي شوهرم از سركار به خانه برگشت، گفت شنيده است يك نفر ادعا كرده يك پرنده عظيم‌الجثه را ديده است.

مرد بزنما

ژانويه سال 2002 بود. نيمه‌هاي شب از صداي پارس سگ‌هايم از خواب بيدار شدم. روي تخت نشستم و از پنجره به بيرون نگاه كردم. بيرون آنقدر روشن بود كه بتوانم تاحدودي دور و اطراف را ببينم و ناگهان از شدت تعجب در جايم ميخكوب شدم. چيزي كه مي‌‌ديدم باوركردني نبود. موجودي شبيه به بز آن‌جا در بيرون خانه من زير درخت گردو راه مي‌‌رفت و سگ‌هايم پشت سرهم پارس مي‌‌كردند و پشت پاشنه پاهايش را گاز مي‌‌گرفتند. اين موجود بيش از دو متر قد داشت و درست مثل انسان بر روي پاهايش ايستاده بود ولي شانه‌هايش افتاده بود و كمي قوز داشت و درست مثل يك بز دو شاخ بر روي سر و ريش بلندي بر روي چانه‌اش ديده مي‌‌شد. دست‌هايش اندكي خميده بودند و ناخن‌هاي كثيفش خاكستري رنگ به نظر مي‌‌رسيد. پوستش به رنگ سبز متمايل به زرد بود و موهاي كم‌‌پشتي تمام سطح بدنش را پوشانده بود. تنه و پاهايش كاملا شبيه به يك انسان بلند قامت به نظر مي‌‌رسيد. من او را مستقيم از رو به رو نديدم ولي توانستنم نيمرخ او را دقيقا ببينم. او شبيه به يك مرد بود. فقط مي‌توانم بگويم كه از ترس و تعجب نمي‌‌توانستم تكان بخورم (مرد بز نما) اصلا برنگشت تا مرا ببيند و فقط براي رها شدن از شر سگ‌ها قدم‌هايش را تندتر كرد و رفت. هنوز هم هرازگاهي شب هنگام صداي يك بز را مي‌‌شنوم و به ياد آن موجود مي‌‌افتم. شنيدن صداي بز در محل زندگي من كه در (نرماندي) در (تگزاس) است عجيب به نظر مي‌‌رسد زيرا در اين محل هيچ‌كس بز نگه نمي‌‌دارد.

مگس‌هاي غول‌آسا

موضوعي كه برايتان تعريف مي‌‌كنم مربوط به سال 1971 و تابستان گرم و خفقان‌آور آن سال است. در آن زمان ما در (ميشيگان) زندگي مي‌‌كرديم و من ده سال داشتم. آن روز به همراه دوستم كه او نيز ده ساله بود و برادر كوچك‌ترم كه هشت سال داشت در حياط پشتي خانه بازي مي‌‌كرديم. يادم مي‌‌آيد آن روز هوا واقعا گرم بود و ما مي‌‌گفتيم اگر يك تخم‌مرغ را روي پياده‌رو بشكنيم نيمرو مي‌‌شود. ناگهان صداي وز وز بلندي به گوشمان رسيد. حدودا سه يا چهار متر آن طرف‌تر از ما، روي در كوچك حياط خانه‌مان دو مگس عظيم‌الجثه نشسته بودند. آنها درست شبيه به مگس‌هاي معمولي به نظر مي‌‌رسيدند با اين تفاوت كه طولشان تقريبا سي سانتي‌متر مي‌‌شد. هر دوي آنها بزرگ بودند. ما به شدت ترسيديم و با تعجب و وحشت به آنها نگاه مي‌‌كرديم. مي‌‌خواستيم برويم و يك نفر را بياوريم تا او هم شاهد حضور اين موجودات باشد ولي مي‌‌ترسيديم تكان بخوريم و فقط زير لب با هم حرف مي‌‌زديم.
مگس‌هاي غول‌آسا فقط ده دقيقه آن‌جا بودند. ولي به نظر ما خيلي طولاني‌تر مي‌‌رسيد. بالاخره پريدند و با صداي وز وز ناهنجاري آن‌جا را ترك كردند. من، برادرم و دوستم به سوي خانه‌مان دويديم و موضوع را به پدر و مادرم گفتيم ولي آنها حرفمان را قبول نكردند و گفتند از خودمان داستان تخيلي ساخته‌ايم. هنوز هم نمي‌‌دانم آن مگس‌هاي هيولاوار از كجا آمده بودند و به كجا رفتند.

پاگنده

تعريف اين داستان برايم خيلي سخت است چون هربار كه آن را تكرار مي‌‌كنم از ترس برخود مي‌‌لرزم و به ياد آن صبح هولناك مي‌‌افتم. هربار كه در تاريكي باشم همان احساس تنهايي و اين احساس كه كسي مرا نگاه مي‌‌كند به من دست مي‌‌دهد. ساعت پنج صبح بود و شبنم صبح‌گاهي روي چادر صحرايي مرا پوشانده بود. نمي‌‌دانم چرا ولي احساس خستگي نمي‌‌كردم و به همين‌خاطر از چادر بيرون رفتم و در ميان مه به قدم زدن پرداختم. همان‌وقت بود كه خش‌خشي را جلوي خودم شنيدم. صداي مار نبود. نه مطمئن بودم ولي اين صدا باعث شد بنشينم و حركتي نكنم. تكان نمي‌‌خوردم و فقط گوش مي‌‌دادم. در همان‌وقت صداي پاي چيزي را شنيدم كه در جهت مخالف من مي‌‌دويد. به داخل يك گودال دويدم و خودم را به درختي چسباندم. خودم را كنترل كردم و برگشتم و به سوي چادرم نگاه كردم. چيزي نديدم ولي احساس غريبي داشتم. دوباره به داخل گودال رفتم. چيزي پشت سر من بود. تقريبا سه متر آن طرف‌تر. گوش‌هايم را تيز كردم. صداي يكنواختي سكوت را برهم مي‌‌زد. صدايي مثل صداي موش‌هايي كه غذايشان را مي‌‌جوند. كم‌كم خورشيد از پشت كوه بيرون آمد و هوا را كمي روشن كرد. حالا ديگر مي‌‌توانستم او را ببينم. اگر فقط كمي بلند مي‌‌شدم مي‌‌توانستم چيزي را كه آنقدر سبب وحشت من شده بود به چشم ببينم. سرم را بلند كردم و خود را كمي بالا كشيدم. نفسي به راحتي كشيدم. چيزي آن‌جا نبود. با آرامش هواي خنك بامدادان را به درون ريه‌هايم فرو دادم و برگشتم. ناگهان هولناك‌ترين موجود روي زمين را به چشم ديدم. موجودي عجيب كه كمي آن طرف‌تر بي‌‌صدا به جلو مي‌‌رفت و از من دور مي‌‌شد. موجودي بلندقد كه بدنش باموي سياه پوشيده شده بود و دست و پاهايي دراز و تقريبا بي‌‌مو داشت. دو ساعت طول كشيد تا توانستم به خود جرات بدهم و از گودال خارج شوم و به چادرم برگردم و از آن جنگل جهنمي فرار كنم. وقتي داستان را براي ديگران تعريف كردم همه گفتند كه او (پاگنده) بوده است.

ميمون پرنده

داستاني كه تعريف مي‌‌كنم در واقع براي برادر بزرگ‌تر و مادر بزرگم در (پورتوريكو) اتفاق افتاد. وقتي برادرم نه سال داشت (الان او 33 ساله است) خانه مادربزرگم بسيار بزرگ و در منطقه‌اي روستايي و كوهستاني بود. در كنار خانه جاده‌اي قرار داشت كه بالاتر از سطح خانه بود و از روي آن مي‌‌شد پشت‌بام خانه را به راحتي ديد. يك روز برادرم روي جاده در حال بازي بود كه ناگهان صدايي از بالاي سرش شنيد و به بالا نگاه كرد. در همان‌وقت مادربزرگ هم از خانه بيرون آمد و او نيز با شنيدن آن صدا روي بام را نگاه كرد و آنها توانستند عجيب‌ترين حيوان دنيا را ببينند. يك موجود شبيه به ميمون كوچك با موهايي سياه‌رنگ ولي بالدار. او خيلي زود ترسيد و پرواز كرد و به سمت كوهستان رفت ولي تا امروز هيچ‌كس نفهميده است كه او چه بود. بعضي‌ها مي‌‌گويند آن حيوان از جنگل انبوه (يانكو) كه در آن نزديكي است فرار كرده است. مردم ميگويند در آن جنگل دانشمندان بر روي حيوانات تحقيق مي‌‌كنند و با تركيب ژن‌ها مي‌‌خواهند حيوانات جديدي خلق كنند.
شايد اين ميمون پرنده هم يكي از آن مخلوقات دستكاري شده بود كه از مركز تحقيقات فرار كرده بود.

مرد پرنده

ساعت دقيقا سه صبح بود كه من و دوستم تصميم گرفتيم بيرون برويم و در هواي تميز و باران خورده قدم بزنيم. خانه دوستم در يك مجتمع آپارتماني بود كه در ميان ساختمان‌هاي بلند آن يك زمين بازي براي سرگرمي بچه‌ها ساخته بودند. ما به اين زمين بازي رفتيم و در همان بدو ورود چشممان به موجودي پرنده مانند افتاد كه درست بالاي سرسره نشسته بود و انگار داشت تغيير شكل مي‌‌داد. ارتفاع قدش تقريبا به اندازه يك انسان بود و پاهايش كاملا شبيه به پاهاي انسان بودند با اين تفاوت كه پشت پاهايش پر روييده بود. بازوانش درست مثل دست‌هاي انسان به نظر مي‌‌رسيد ولي بال‌هاي بزرگي به طول حدودا سه متر به آن چسبيده بود. صورتش به طرف ديگري بود و ما نتوانستيم چهره‌اش را ببينيم. او حضور ما را احساس كرد و به سنگيني از روي سرسره پر زد و رفت. من هنوز هم نمي‌‌دانم او چه بود. انسان بود يا پرنده؟ و تا آخر عمرم او را فراموش نخواهم كرد.

هيولاي مكزيكي

اين خاطره‌ مربوط به سه سالگي من است ولي آنقدر مادرم اين داستان را براي همه تعريف كرده است كه من آن را كاملا به خاطر دارم. آن روز من و مادرم به همراه خاله و دايي‌ام به ديدن مادربزرگ و پدربزرگ كه در شهر كوچكي در مكزيك زندگي مي‌‌كردند، مي‌‌رفتيم. مادرم مي‌‌گويد جاده از ميان كوهستان (سيرامادر) عبور مي‌‌كرد و همان‌جا بود كه آن موجود عجيب را ديديم. آن موجود شبيه به يك سگ بود ولي تفاوت بزرگي با يك سگ داشت. جثه آن تقريبا اندازه كاديلاك ما بود و چنگال‌هاي بزرگ وحشتناكي داشت. بدنش از موهاي سياه و ضخيم پوشيده شده بود و به نظر مي‌‌رسيد كه از حضور ما اصلا راضي نيست. دندان‌هاي پيش آن هيولا بلند و تيز‌ بود به‌طوري كه از دهانش بيرون زده بود و غرش‌كنان به طرف ماشين ما مي‌‌آمد. مادرم از ترس پاهايش را روي پدال گاز گذاشت و به سرعت از آن‌جا دور شديم. هنوز نمي‌‌دانيم آن موجود چه بود؟ ولي اين را مي‌‌دانيم كه (سيرامادر) كوهستان بسيار بزرگي است كه نقاطي از آن هنوز اكتشاف نشده و ممكن است حيوانات عجيبي در آن يافت شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 1:18  توسط پسر بد  | 

درخواست

سلام دوستان گلم.

امروز(امشب) داشتم نظرات دوستان رو می خوندم. اول از همه اینکه از لطفتون ممنونم که برام نظراتتون رو می نویسید. دوم اینکه دوستانی که نظر می دن اگر واقعا راست میگن ۱ چیزی از خودشون بگذارن مثل آدرس وب البته فکر نمی کنم داشته باشن یا انقدر ضایع هست که خودشون خجالت می کشن(البته به دوستان جسارت نمی کنم منظورم به همه نیست. نظرات اونایی که منظورم هست رو در همین پست می گذارم) یا اگر هم ندارند مطمئنا میل یا آی دی یاهو دارن. به هر حال اگر جنبه ندارید و یا می ترسید لطفا مطالب این وب رو نخونید

با تشکر از همه دوستان

پسربد

نوشته شده به دست: دختر باکلاس

پسر بد!!!!اول شماها ژلای سرتون رو بشورید بعد حرف بزنید.پسرا ذاتا فضولن یا برای جلب توجهه؟

نوشته شده به دست:مونا

خفه شو

اشغال

نوشته شده به دست:فضولی؟

تو یا خری یا فکر میکنی خر نیستی

نوشته شده به دست:به توچه (ادم به هر غریبه ایکه اسمشو نمیگه)

اگه گیرت اومد نوش جانت مفت چنگت(ما که بخیل نیستیم)فقط یه چیزی خواهرم میگه خیلی خرییییییییوخیلی گوساله اییییییییییییوخیلی.............شرمنده اینجاشو نمیشه گفت

بازم از همتون ممنونم

پسربد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 1:14  توسط پسر بد  | 

کی چی کاره بوده

شخصيت‌هاي نام‌آور دنیا چه كاره بودند؟

آيا تاكنون فكر كرده‌ايد شخصيت‌هاي نام‌آور دنيا كه همه آنها را مي‌‌شناسند و اغلب از ثروتمند‌ترين‌هاي جهان هستند كار خود را با چه شغلي آغاز كردند و در ابتدا چه كاره بودند؟ بسياري از آنها شغل‌هايي داشتند كه هيچ ارتباطي با حرفه كنوني‌شان نداشت و بعضي ديگر به كارهايي آنچنان ابتدايي مي‌‌پرداختند كه برخي از ما انسان‌هاي گمنام و معمولي، انجام آن را دون شان خود مي‌‌دانيم.

(راد استوارت:) خواننده سرشناس انگليسي در هاي‌گيت در شمال لندن به دنيا آمد و پدر و مادرش روزنامه‌فروشي داشتند. راد استوارت مدتي با باشگاه‌هاي (سلتيك) و (برنت فورد) كار مي‌‌كرد بعد (گوركن) شد. در اوايل دهه شصت با (ويز جونز) خواننده فولكور آشنا شد و به موسيقي روي آورد و يك خواننده خياباني شد. او دور اروپا سفر مي‌‌كرد و آواز مي‌‌خواند و پول جمع مي‌‌كرد. جالب است بدانيد كه يك بار به جرم ولگردي از اسپانيا اخراج شد.

(مايكل دل:) موسس و رييس شركت سهامي كامپيوتري DELL در يك رستوران چيني ظرفشور بود و ساعتي 2/5 دلار دستمزد مي‌‌گرفت. او از اين تجربه‌اش به نيكي ياد مي‌‌كند و مي‌‌گويد: (بهترين بخش آن دوران، عقل و منطق صاحب رستوران بود و اگر كمي زودتر به رستوران مي‌‌رفتم مي‌‌توانستم نهايت استفاده را از او بكنم. او به كارش افتخار مي‌‌كرد و به هر كسي كه از در رستورانش وارد مي‌‌شد اهميت مي‌‌داد.

شون (ديدي) كومبز: هنرپيشه و خواننده آمريكايي (روزنامه‌ پخش‌كن) بود. در آن زمان او دوازده سال داشت و شايد هرگز فكر نمي‌‌كرد اين شغل آغازي براي رسيدن به وضعيت كنوني اوست. او از همان ابتدا بلند پرواز بود.

(پول پوت:) كامبوجي قبل از اين‌كه يك خيانت‌كار جنگي معروف و جهاني شود، (سالوت سار) نام داشت. او در جواني در رشته نجاري و مهندسي راديو تحصيل مي‌‌كرد و بالاخره يك (معلم) شد و در يك مدرسه خصوصي در (پنوم پنه) تدريس مي‌‌كرد ولي به خاطر گرايش به كمونيسم اخراج شد. پس از آن او نام خود را به (پول‌پوت) تغيير داد و عضو فدايي حزب كمونيسم كامبوج شد. سال‌ها بعد او فرمانده ارتش (خمر سرخ) بود و در چهار سال حكمراني بيش از يك ميليون كامبوجي را كشت.

(اوپرا وينفري:) مجري سرشناس آمريكايي در (مي‌‌سي‌سي‌پي) به دنيا آمد. پدر و مادرش بيش از حد جوان بودند و به همين خاطر مادربزرگش به او رسيدگي مي‌‌كرد. او از سه سالگي خواندن و نوشتن را به اوپرا آموخت و او را به كليساي محلي فرستاد. او مي‌‌توانست آيات انجيل را به خوبي از حفظ بخواند. در شانزده سالگي يك روز در مسابقه راديويي شركت كرد و برنده يك ساعت مچي شد. وقتي براي گرفتن جايزه خود به ايستگاه راديويي شهر رفت، مطلبي را براي تهيه‌كنندگان خواند و از همان زمان با حقوق صد دلار در هفته به عنوان (خبرنگار) استخدام شد.

(تري هچر:) هنرپيشه هاليوود در پنج سالگي توسط شوهر خاله‌اش مورد آزار قرار گرفت و به همين‌خاطر مبتلا به مشكلات روحي شد. وقتي كمي بزرگ‌تر شد به تحصيل در رشته بازيگري پرداخت ولي اولين شغل هچر در سال 1984 شغلي عجيب بود. او (تشويق‌كننده) تيم راگبي (سان فرانسيسكو )49 بود و به خاطر آن پول مي‌‌گرفت.

(آدولف هيتلر:) در كودكي به مدرسه كليسا مي‌‌رفت و آرزو داشت كشيش بشود ولي در سال 1903 و پس از مرگ پدر از مدرسه بيرون انداخته شد. سپس به رشته هنر پرداخت ولي به دليل بدقول بودن دو بار از آكادمي هنرهاي زيباي وين اخراج شد. آدلف خسته، تنها، جوان و غمگين شب‌ها را در پانسيون مي‌‌گذراند و براي پول درآوردن (نقاشي) مي‌‌كرد و كارت پستال مي‌‌كشيد. اگر جنگ جهاني اول شروع نمي‌‌شد شايد او يك نقاش شكست‌خورده مي‌‌شد.

ولي پس از شروع جنگ هيتلر قلم را كنار گذاشت و اسلحه به دست گرفت و به ارتش آلمان پيوست. او آنقدر از جنگ لذت مي‌‌برد كه چند سال بعد تصميم گرفت يك جنگ ديگر به راه بيندازد.

(سيلوستر استالونه:) هميشه آدم خشني بود. او زماني (جاروكش قفس شيرها) بود. در پانزده سالگي همكلاسي‌هايش مي‌‌گفتند او بيش از همه احتمال دارد كه زندگيش را روي صندلي الكتريكي به پايان برساند. او بعدها با فيلم (راكي) به شهرت جهاني دست يافت.

(دن براون) نويسنده رمان معروف (رمز داوينچي) كه قبل از ساخته شدن، فيلم آن به زبان‌هاي مختلف ترجمه شده بود، در يك دبيرستان به (تدريس) مشغول بود.

(جنيفر لوپز:) مدتها قبل از آن‌كه به خوانندگي روي آورد و تبديل به يك ستاره شود هر روز لباس ساده‌اي بر تن مي‌‌كرد و به دادگستري مي‌‌رفت تا به شغل خود بپردازد چون او يك (مشاور قضايي) بود.

(بنيتو موسوليني:) ديكتاتور فاشيست ايتاليايي براي يك روزنامه كار مي‌‌كرد و داستان دنباله‌دار مي‌‌نوشت. يكي از داستان‌هاي او (معشوقه كاردينال) نام داشت كه داستان اندوهبار يك كاردينال قرن هفدهمي و معشوقه‌اش را بيان مي‌‌كرد.

(فيدل كاسترو:) شايع است كه (فيدل كاسترو) رهبر كوبا (بيسباليست) بود و براي يكي از تيم‌هاي مهم ليگ آمريكا بازي مي‌‌كرد ولي اين گفته اشتباه‌است. حقيقت اين است كه كاسترو فقط در دوران دانشگاه و آن هم در حد معمولي بيسبال كار مي‌‌كرد. او در سال 1946 در مسابقات بيسبال دانشگاه‌هاي حقوق هاوانا مسئول پرتاپ توپ بود و آن كار ساده را هم بد انجام ميداد. نكته اين‌جاست كه به گفته خودش به دانشگاه نرفته بود كه توپ بازي كند بلكه رفته بود تا علم (حقوق) بياموزد.

(بيل گيتس:) در عمارت كنگره واشنگتن (پادو) بود.

(ويليام واتكينز:) رييس فعلي تكنولوژي Seagate در شيفت شب يك بيمارستان رواني كار مي‌‌كرد. كار او اين بود كه مراقب بيماراني كه از كنترل خارج مي‌‌شدند باشد.

(بيل موري:) كمدين آمريكايي بيرون يك بقالي مي‌‌ايستاد و شاه بلوط مي‌‌فروخت. او مدتي نيز پيتزا‌فروشي كرده است.

(راش ليمبو:) مجري معروف راديويي آمريكا كفش واكس مي‌‌زد.

(رابين ويليامز:) هنرپيشه و كمدين معروف و محبوب هاليوود پانتوميم خياباني اجرا مي‌‌كرد.

(تامي هيل فايگو:) از طراحان بنام و معروف لباس كه لباس‌هاي طرح او امروزه بر تن بسياري از اهالي سرشناس هاليوود ديده مي‌‌شود، زماني كه هيچ فروشنده‌اي حاضر نشد شلوارهاي جين طرح او را در مغازه‌اش بگذارد و به فروش برساند در كنار خيابان و پشت يك وانت آنها را مي‌‌فروخت.

(جري سينفلد:) كمدين، هنرپيشه و نويسنده آمريكايي تلفني لامپ مي‌‌فروخت.

(دمي مور:) كه سال‌هاست دوستدارانش براي گرفتن امضا از او هم به او دسترسي ندارند؛ زماني براي يك مغازه ظروف كرايه كار مي‌‌كرد.
(جنيفر انيستون:) پيش‌خدمت رستوران بود.

(براد پيت) شوهر سابق جنيفر انيستون و همسر فعلي آنجلينا جولي يخچال حمل مي‌‌‌كرد.

(گارت بروكس:) چند ماه قبل از اين‌كه ركورد جهاني را در موسيقي بشكند، فروشنده يك مغازه چكمه‌فروشي بود.

(جك نيكلسون:) بازيگر قديمي هاليوود در پستخانه كار مي‌‌كرد.

(استفان كينگ:) نويسنده، در يك مدرسه (سرايدار) بود و وقتي داشت كمدهاي دانش‌آموزان را تميز مي‌‌كرد داستان اولين رمانش به ذهنش خطور كرد.

(هريسون فورد:) نجاري ميكرد و به اين كار خيلي علاقه داشت. او هنوز هم هر وقت فرصتي داشته باشد به چوب و نجاري روي مي‌‌آورد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 9:26  توسط پسر بد  | 

سفر زیارتی سیاحتی و همیشگی آخرت

سلام دوستان. این مطلب رو از وبلاگ یکی از دوستن براتون می گذارم امید وارم خوشتون بیاد.

پسربد

سفر زیارتی سیاحتی و همیشگی آخرت

 

نام: انساننام خانوادگی: آدمی زادنام پدر: آدمنام مادر: حوالقب: اشرف مخلوقات

نژاد: خاکیصادره از: دنیاساکن: کهکشان راه شیری - منظومه شمسی - زمین

مقصد: برزخساعت حرکت و پرواز: هر وقت خدا صلاح بداند

 

وسایل مورد نیاز:  

۱- دو متر پارچه سفید

۲- عمل نیک

۳- انجام واجبات و ترک محرمات

۴- امر به معروف و نهی از منکر

۵- دعای والدین و مومنین

۶- نماز اول وقت

۷- ولایت ائمه اطهار

۸- اعمال صالح - تقوا و ایمان

 

توجه!

۱- خواهشمند است جهت رفاه خمس و زکات را قبل از پرواز پرداخت نمائید.

۲- از آوردن ثروت مقام منزل ماشین حتی داخل فرودگاه جدا خودداری فرمائید.

۳- حتما قبل از حرکت به بستگان خود توضیح دهید تا از آوردن دسته گل های سنگین سنگ قبر گران

و تجملاتی و نیز مراسمهای پرخرج و غیره خودداری فرمائید.

۴- جهت یادگاری قبل از پرواز اموال خود را بین فرزندان و امور فقرا و مستضعفین مشخص نمائید.

۵- از آوردن بار اضافی از قبیل حق الناس غیبت تهمت و غیره خودداری نمائید.

 

برای کسب اطلاعات بیشتر به قرآن و سنت پیامبر (ص) مراجعه فرمائید

.

تماس و مشاوره شبانه روزی رایگان مستقیم و بحث وقت قبلی میباشد. در صورتی که قبل از پرواز با مشکلاتی برخورد کردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمائید:

آیه ۱۸۶ سوره بقره - آیه ۴۵ سوره نساء - آیه ۱۲۹ سوره توبه - آیه ۵۵ سوره اعراف -

آیه ۲ و ۳ سوره طلاق -

امیدواریم سفر آسوده ای داشته باشید.

سرپرست کاروان حضرت عزرائیل (ع)

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 0:40  توسط پسر بد  | 

پاهای 70 کیلویی

"مندی سلارس" 32 ساله Proteus syndrome او باعث گردید تا به یک مریضی فوق العاده نادر مبتلا شود و آن اینکه پاهایش 70 کیلوگرم وزن داشته باشد . این مریضی نادر را هم هر دکتری توان تشخیص علت آن را ندارد . شاید به تعداد انگشتان یک دست در دنیا به آن مبتلا باشند .

بیماری او فقط در پاهایش تاثیر گذاشته است . سایز بالا تنه او کوچک است ، اما پاهایش هنوز در حال رشد هستند. سایز کف پای او 35 اینچ می باشد .

"مندی" که فارغ التحصیل رشته روانشناسی می باشد ، می گوید که تلاش می کند که مانند بقیه عادی زندگی کند . او از هم صحبتی با دوستانش و مخصوصا رانندگی با ماشین ویژه خود ( که با دست کنترل می شود ) لذت می برد .

وضعيت "مندی" یعنی اینکه پاهایش همچنان رشد می کند و رشد می کند . او هنوز می تواند راه برود ولی می گوید نهایتا باید پاهایش قطع شود چونکه هیچ درمان و دارویی برای بیماری او وجود ندارد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 1:35  توسط پسر بد  | 

مبارزه با بد حجابی(2)

اینم قسمت دوم از عکسهای مبارزه با بد حجابی.این وبلاگ هیچ گونه مسولیتی در مقابل این تصاویر ندارد و این تصاویر از سایت خبرگذاری فارس برگرفته شده است.

پسربد

برای دیدن ادامه عکسها بر روی ادامه مطالب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 14:14  توسط پسر بد  | 

جزیره بورا بورا

بورا بورا يکي از جزيره هاي مجمع الجزاير ليوارد در اقيانوس آرام است که متعلق به فرانسه مي باشد.

در زير تصاويري از اين جزيره فوق العاده را مي بينيد.

برای دیدن ادامه عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 0:21  توسط پسر بد  | 

گزارش مبارزه با بد حجابی

 

گزارش تصویری از طرح اجرای امنیت اجتماعی تهران

تذکر :  تصاویرارسالی به طور کامل برگرفته  از خبرگزاری های دولتی ایرنا، ایسنا  گرفته شده است این وبلاگ هیچ گونه مسوولیتی در قبال  عکس های درج شده   ندارد.

اولين بازداشتي‌هاي طرح برخورد با بدحجابي به "مفاسد" آمدند

 

برای دیدن ادامه عکسها بر روی ادامه مطالب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 0:35  توسط پسر بد  | 

یک شعر جالب

دیشب یکی از دوستان برام ۱ شعر off گذاشته بود حیفم اومد براتون نذارم. بعد از خوندن یکم بهش فکر کنید ببینید چی گفته. اینم بگم که این دوست از دوستای خوب منه البته اگه خودش قبول داشته باشه. از این دوست خوبم هم تشکر می کنم.

                                                                                                                               پسربد

اين شعر توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره : وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست.

بازهم از این دوست عزیز متشکرم

+ نوشته شده در  جمعه 31 فروردین1386ساعت 14:46  توسط پسر بد  | 

حکایت

سلام. اول از همه از اینکه دیر UP کردم شرمنده.

دوم اینکه امروز می خوام پیرو مطلب قبلی یک حکایت  جالب  بذارم. بازم امیدوارم خوشتون بیاد. 

                                                                                                                            پسربد

در مقابل شایعه چه کار کنیم!؟

دفعه بعدکه شايعه اي روشنيديدوياخواستيدشايعه اي راتکرارکنيداين فلسفه رادرذهن خودداشته باشيد!

دريونان باستان سقراط به دليل خردودرايت فراوانش موردستايش بود.

روزي فيلسوف بزرگي که ازآشنايان سقراط بود،باهيجان نزداوآمدوگفت:

سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟

سقراط پاسخ داد:

"لحظه اي صبرکن.قبل ازاينکه به من چيزي بگويي ازتومي خواهم آزمون کوچکي راکه نامش سه پرسش است پاسخ دهي."

مردپرسيد:

سه پرسش؟

سقراط گفت:

بله درست است.قبل ازاينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني،لحظه اي آنچه راکه قصدگفتنش راداري امتحان کنيم.اولين پرسش حقيقت است.کاملامطمئني که آنچه راکه مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟

مردجواب داد:

"نه،فقط درموردش شنيده ام.

"سقراط گفت:"

بسيارخوب،پس واقعا نميداني که خبردرست است يانادرست.حالابياپرسش دوم رابگويم،"پرسش خوبي"آنچه راکه درموردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟

"مردپاسخ داد:"

نه،برعکس…

"سقراط ادامه داد:"

پس مي خواهي خبري بددرموردشاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟"

مردکمي دستپاچه شدوشانه بالاانداخت.

سقراط ادامه داد:

"واماپرسش سوم سودمندبودن است.آن چه راکه مي خواهي درموردشاگردم به من بگويي برايم سودمنداست؟

"مردپاسخ داد:"

نه،واقعا…

"سقراط نتيجه گيري کرد:"اگرمي خواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت داردونه خوب است ونه حتي سودمنداست پس چرااصلاآن رابه من مي گويي؟


 

+ نوشته شده در  شنبه 25 فروردین1386ساعت 0:22  توسط پسر بد  |